از عراقی
رخ نگار مرا هر زمان دگر رنگ است
بزیر هر خم زلفش هزار نیرنگ است
کرشمهای بکند صدهزار دل ببرد
ازین سبب دل عشاق در جهان تنگ است
اگر برفت دل از دست، گو برو که مرا
بجای دل سر زلف نگار در چنگ است
از آن گهی که خراباتی دلم بربود
مرا هوای خرابات و باده و چنگ است
بدین صفت که منم از شراب عشق خراب
مرا چه جای کرامات و نام و ننگ است
بیار ساقی از آن می که ساغر او را
ز عکس چهره تو هر زمان دگر رنگ است
بریز خون عراقی و آشتی وا کن
که آشتی بهمه حال بهتر از جنگ است.
عراقی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر