چهارشنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۹۵

ما دولت عشقیم که دورش سپری نیست



در تنگ نظر سعه صاحبنظری نیست
با شب پرگان، جوهر خورشیدوری نیست
آنرا که تجلی است در آئینه تاریخ
در شیشه ساعت چه غم ار جلوه گری نیست؟
ره توشیه زهر سو نستانیم که ما را
با هر که در اینراه سر همسفری نیست
در ما عجبی نیست که جز عیب نبیند
آنرا که هنر هیچ بجز بی هنری نیست
اینان همه نو دولت عیش گذرانند
ما دولت عشقیم که دورش سپری نیست
سوزی که درون دل ما میوزد اینبار
کولاک شبانه است، نسیم سحری نیست.
حسین منزوی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر