از خاجوی کرمانی

خرقه رهن خانه خمار دارد پیر ما
ای همه رندان مرید پیر ساغر گیر ما
گر شدیم از باده بدنام جهان تدبیر چیست
همچنین رفتست در عهد ازل تقدیر ما
سرو را باشد سماء از نالهٔ دلسوز مرغ
مرغ را باشد صدا از نالهٔ شبگیر ما
داوری پیش که شاید برد اگر بی موجبی
خون درویشان بی تاقت بریزد میر ما
هم مگر لطف تو گردد عذر خواه بندگان
ورنه معلومست کز حد میرود تقصیر ما
صید آن آهوی روبه باز صیاد توئیم
ما شکار افتاده و شیر فلک نخچیر ما
تا دل دیوانه در زنجیر زلفت بستهایم
ای بسا عاقل که شد دیوانهٔ زنجیر ما
از خدنگ آه عالم سوز ما غافل مشو
کز کمان نرم زخمش سخت باشد تیر ما
ره مده در خانگه خواجو کسی را کاین نفس
با مغانان عشرتی دارد بخلوت پیر ما.
خواجوی کرمانی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر