چهارشنبه، آذر ۲۵، ۱۳۹۴

در بوستان گلی چو رخ دوستان کجاست


ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست
در بوستان گلی چو رخ دوستان کجاست

وی دوستان چه باشد اگر آگهی دهید
کان سرو گلعذار مرا بوستان کجاست

تا چند تشنه بر سر آتش توان نشست
آن آب روح‌پرور آتشنشان کجاست

در دم بجان رسید و طبیبم پدید نیست
داروفروش خسته دلانرا دکان کجاست

من خفته همچو چشم تو رنجور و دردلت
روزی گذر نکرد که آن ناتوان کجاست

چون ز آب دیده ناقه ما در وحل بماند
با ما بگو که مرحله کاروان کجاست

از بس دل شکسته که برهم افتاده است
پیدا نمی‌شود که ره ساربان کجاست

در وادی فراق بجز چشمهای ما
روشن بگو که چشمهٔ آب روان کجاست

خواجو ز بحر عشق کران چون توان گرفت
زیرا که کس نگفت که آنرا کران کجاست.

خواجوی کرمانی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر