چهارشنبه، آبان ۲۷، ۱۳۹۴

تو کار بدو گذار و خوش باش


کردم گذری به میکده دوش
سبحه بکف و سجاده بر دوش

پیری بدر آمد از خرابات
کین جا نخرند زرق، مفروش

تسبیح بده، پیاله بستان
خرقه بنه و پلاس درپوش

در صومعه بیهده چه باشی؟
در میکده رو، شراب می‌نوش

گر یاد کنی جمال ساقی
جان و دل و دین کنی فراموش

ور بینی عکس روش در جام
بی‌باده شوی خراب و مدهوش

خواهی که بیابی این چنین کام
در ترک مراد خویشتن کوش

چون ترک مراد خویش گیری
گیری همه آرزو در آغوش

گر ساقی عشق‌از خم درد
دردی دهدت، مخواه سر جوش

تو کار بدو گذار و خوش باش
گر زهر تو را دهد بکن نوش

چون راست نمی‌شود، عراقی 

این کار بگفتگوی، خاموش!

عراقی