از ایراگی

در حسن رخ خوبان پیدا همه او دیدم
در چشم نکورویان زیبا همه او دیدم
در دیدهٔ هر عاشق او بود همه لایق
وندر نظر خسرو، شیرین همه او دیدم
دلدار دل افگاران، غمخوار جگرخواران
یاری ده بی یاران، هرجا همه او دیدم
مطلوب دل در هم، او یافتم از آلم
مقصود من پر غم، ز آشیا همه او دیدم
دیدم همه پیش و پس، جز دوست ندیدم کس
او بود، همه او بس، تنها همه او دیدم
آرام دل غمگین جز دوست کسی مگزین
درجمله همه او بین، زیرا همه او دیدم
دیدم گل بستانها، صحرا و بیابانها
او بود گلستانها، صحرا همه او دیدم
هان ای دل دیوانه، بخرام بمیخانه
کاندر خم و پیمانه پیدا همه او دیدم
در میکده و گلشن، می نوش می روشن
میبوی گل و سوسن، کاینها همه او دیدم
در میکده ساقی شو، می در کش و باقی شو
جویای عراقی شو، کو را همه او دیدم.
عراقی