جمعه، مهر ۱۰، ۱۳۹۴

اهل معنی همه زین غصه گریبان چاکند


امشب ای زلف سیه سخت پریشان شده‌ای
مگر آگه ز دل بیسر و سامان شده‌ای

گر ز دست تو بهر حلقه دلی لرزان نیست
پس چرا با همه تاب این همه لرزان شده‌ای

هم گره بر کمر سرو خرامان زده‌ای
هم زره بر تن خورشید درخشان شده‌ای

چون سواری تو که از شیوهٔ چوگان بازی
بر سر گوی قمر دست بچوگان شده‌ای

تا کسی کام خود از مهرهٔ لعلش نبرد
بر سر گنج ز حسن افعی پیچان شده‌ای

چرخ حیران شده از دست رسن بازی تو
که چسان بر سر آن چاه زنخدان شده‌ای

اهل معنی همه زین غصه گریبان چاکند
بس که با صورت او دست و گریبان شده‌ای

نه بدیر از تو نجات است و نه در کعبه خلاص
طرفه دامی بره گبر و مسلمان شده‌ای

یک سر مو نگرفتند مجانین آرام
تا تو این سلسله را سلسله جنبان شده‌ای

تا مگر تازه شود زخم جگرسوختگان
در گذرگاه نسیم از پی جولان شده‌ای

تا دگر دم نزند هیچ کس از نافهٔ چین
در ره باد صبا مشک بدامان شده‌ای

همه شاهان جهان حلقه بگوشند تورا
تا غلام در شاهنشه دوران شده‌ای

گر فروغی سخنت عین گهر شد نه عجب
گر ثناگستر سلطان سخندان شده‌ای.

فروغی بسطامی