یکشنبه، مهر ۱۲، ۱۳۹۴

که دری غیر در میکده بگشاده نبود


قدح باده اگر چشم بت ساده نبود
این همه مستی خلق از قدح باده نبود

سبب باده ننوشیدن زاهد این است
که سراسر همه اسباب وی آماده نبود

دوش در دامن پاک صنم باده‌فروش
اثری بود که در دامن سجاده نبود

تا بدرها نروی هر سحری کی دانی
که دری غیر در میکده بگشاده نبود

هر که دل بردن معشوق بیند داند
که گناه از طرف عاشق دل داده نبود

هرگز ایجاد نمی‌کد خدا آدم را
عین مقصود گر آن شوخ پریزاده نبود

قاصد ار دوست بسویم نفرستاد خوشم
که میان من و او جای فرستاده نبود

روز محشر بچه امید ز جا بر خیزد
هر سری کز دم شمشیر تو افتاده نبود

واقف از داغ دل لاله نخواهد بودن
هر نهادی که در آن داغ تو بنهاده نبود

با که من قابل قلاده نبودم هرگز
یا سگ کوی تو محتاج بقلاده نبود

کی فروغی ز فلک سر خط آزادی داشت
گر بدرگاه ملک بندهٔ آزاده نبود.

فروغی بسطامی