پنجشنبه، مهر ۳۰، ۱۳۹۴
زلیخا را محبت کرد رسوای جهان آخر
گدایی از در میخانه باید دم بدم کردن
سفالین کاسهٔ می را خیال جام جم کردن
دمادم کار ساقی چیست در میخانه میدانی
بمخموران قدح دادن بمسکینان کرم کردن
صبا ای کاش میگفتی بدان آهوی مشکین مو
که بعد از رام گردیدن، ختاکاری است رم کردن
زلیخا را محبت کرد رسوای جهان آخر
که بیتقصیر یوسف را، نباید متهم کردن
زبان تیشه با فرهاد گفتا در دم رفتن
که راه کوی شیرین را ز سر باید قدم کردن
فلک از کعبهٔ کویش مرا بیرون کشید امشب
که نتوان قتل صید محترم را در حرم کردن
پی تعظیم ابروی کجش برخاستم از جا
که زیر تیغ او باید بمردن قد علم کردن
پس از کشتن بفریادم رسید آن خسرو خوبان
که داد کشتگان را میدهد بعد از ستم کردن
اگر در روضهٔ رضوان خرامی، هور میگوید
که باید پیش بالای تو توبی را قلم کردن
نهادم تا بکویت پا، نرفتم بر سر کویی
که بعد از کعب نتوان شجرهٔ بیت سنم کردن
من آنروزی که دیدم خیل مژگان ترا گفتم
که تسخیر دل شاهان توانی بی حشم کردن
نمیشاید بجرم عاشقی کشتن گدایی را
که نتواند تظلم پیش شاه محتشم کردن
شهنشاها بهر شعری مگر نامت رقم کرده
که اشعار فروغی را بزر باید رقم کردن.
فروغی بسطامی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر