چهارشنبه، مهر ۰۱، ۱۳۹۴

ساغر بکف و سبو بدوشم


من ساده پرست و باده نوشم
فرمانبر پیر می فروشم

مستغرق لجهٔ شرابم
مستوجب مژدهٔ سروشم

بر گردش ساقی است چشمم
بر پردهٔ مطرب است گوشم

آن جا که پیاله‌ای، خرابم
و آن جا که ترانه‌ای، خموشم

من گوش ز بانگ نی شنیدم
من چشم ز جام می نپوشم

هم آتش می بسوخت مغزم
هم ناله نی ببرد هوشم

در کردن توبه سست کیشم
در خوردن باده سخت کوشم

عشرت طلب و نشاط جویم
ساغر بکف و سبو بدوشم

جز پیر مغان نمی‌شناسم
جز قول بتان نمی‌نیوشم

از طعن کسی نمی‌خراشم
وز کردهٔ خود نمی‌خروشم

تا روز جزا کشد فروغی
کیفیت باده‌های دوشم .

فروغی بسطامی