دوشنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۹۴

که سر بسر همه بی مهر و دل سیاهانند


بتان بمملکت حسن پادشاهانند
ولی دریغ که بدخواه نیک خواهانند

ز اصل پرورش روح می‌دهند این قوم
ولی ز فرقت جان سوز جسم گاهانند

بجای شیر ز بس خورده‌اند خون جگر
هنوز تشنه‌لب خون بیگناه انند

کجا کمان سلامت ز عرصه‌ای ما راست
که در کمین ز چپ و راست کج کلاهانند

بطاق آن خم ابرو شکستگی مرساد
که در پناهش پیوسته بی پناهانند

گرت ز تیغ کشد غمزه‌اش گواه مخواه
که کشتگان ره عشق بی گواهانند

فروغی از پی خوبان ماه روی مرو
که سر بسر همه بی مهر و دل سیاهانند.

فروغی بسطامی