منع خویش از گریه و زاری نمیآید ز من
طفل اشکم خویشتن داری نمیآید ز من
با گل و خار جهان یک رنگم از روشندلی
صبح سیمینم سیه کاری نمیآید ز من
آتشی بویی ز دلجویی نمیآید ز تو
چشمه ام کاری به جز زاری نمیآید ز من
ای دل رنجور از من چشم همدردی مدار
خسته دردم پرستاری نمیآید ز من
امشب از من نکته موزون چه می جویی رهی
شمع خاموشم گهرباری نمیآید ز من.
رهی معیری
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر