داستان شیادی ترا از هر زبان که میشنوم، نا مکرر است.
پس از آنکه آخوند در فضیلت روضهخوانی و گریه و عزا و سینه زنی و قمه زنی حرفها زد، و روایتها ردیف کرد، به مردم گفت: حالا برنامه عزاداری را شروع کنید که اجر و پاداشتان با خداست! روضهخوان شروع کرد بخواندن، و برنامه عزاداری شروع شد. همه مردم به سحن وسط حسینیه آمدند، و تنها دو تن در گوشهای ایستاده تماشا میکردند. یکی من بودم که خجالت میکشیدم در بین آنهمه مردم بسر و صورتم بزنم، کرامت و حیاء و شرفم بمن اجازه نمیداد، بدون سبب خودم را کتک بزنم و سینهام را آزرده کنم، یا سرم را زخمی کنم، یا کمرم را با زنجیر خورد کنم! نفر دوم خود آخوند بود! با حیرت بدو مینگریستم و در ذهنم این پرسش مطرح بود که، چرا شما جناب آخوند نمیخواهید از آن اجر و پاداشی که بمردم میگفتید بهرهمند شوید؟! آیا شما چون من خجالت میکشید، و کرامت و شرفت بتو اجازه نمیدهد دست بکارهای احمقانه بزنی؟! ولی مگر خود شما نبودید که از فضل و مکانت عزا داری و بسر و صورت کوبیدن خود میگفتی؟! آقای آخوند آرام در گوشهای ایستاده، و به پیرمردی گوژپشت که زمانه همه شادابی و قدرت و توانش را ربوده بود، و در وسط حسینیه دیوانهوار بسر و صورتش میکوبید و گریه و زاری براه انداخته، خیره شده بود!
حزن و اندوه گلویم را بسختی میفشرد. با خود میگفتم: خدایا، این چه بلایی است که ما بر سر خود آوردهایم، پیرمردی که یک پایش بر لبه قبر و دیگری ته قبر است، چنین بخودش میزند، و گمان میبرد عبادتی بسیار با ارزش انجام میدهد و با این حرکات احمقانه خودش را بتو نزدیک میکند؟! خدایا گناه این بیچارهها بگردن کیست؟!
سالها بود که در چنین جلساتی شرکت نمیکردم، اما اینبار حس کنجکاویم مرا وادار کرد تا بار دگر بیایم و ببینم چه چیزهای جدیدی به این مراسم در حال رشد اضافه شده است. وای کاش هرگز نمیآمدم، و چشمانم نظارهگر اینهمه ذلت و خواری عقل بشر نمیشد!
آیا پیامبر خدا خودش را اینچنین میزد؟! آیا چنین حرکات نابسامانی را از امتش میپذیرد؟! آیا هرگز کسی از امامان چنین حرکات ناشایستی را انجام داده است؟!
مگر این امام حسین شهید و سرور کربلا نبود که به خواهرش زینب میگفت: خواهر عزیزم، من سوگند خوردهام و قسمم را عملی میکنم! پس در عزای من لباست را پاره مکن، و بر صورتت چنگ مزن، و گریه و زاری براه نینداز (۱) البته پیش از این پدر بزرگ امام حسین؛ رسول اسلام به دخترش فاطمه زهراء گفته بود، اگر من وفات کردم، بسر و صورتت نزن، موهایت را نکش، گریه و زاری و واویلا براه نینداز، و عزا داری بپا مکن. (۲).
آخوندهای ما( آخوند ها و یا اجانبی که دشمن ایران و ایرانیند و با بتن کردن عبا و عمامه بزرگان عهد امپراتوری صفوی، خود را از آدمهای مهم جامعه جا زده، مردم فریبی کرده و از اینراه بدون کمترین تلاشی، ثروت اندوزی نموده و احترام خریده و به عیش و نوش مشغولند. و همچنین از اربابان اجنبی خود پول میگیرند تا افکار عموم مردم را به هر طرفی که اهداف اجانب است، بکشانند و از اینراه فتنه ها برانگیزند.) بر این رسم و رسوم اصرار دارند، چرا که جایگاه و مکانت اجتماعی آنها را حفظ میکند، و به آنها پول و نوعی قداست و شرف میدهد. تمام عمرشان از کربلا و کشته شدن حضرت امام حسین و از معجزات و کرامات و قدرتهای خارق العادهای که داشت حرف میزنند، و یک کلاغ چهل کلاغ میکنند، افسانهها و قصههای خیالی میسازند، ولی نشده یکروز در مورد زندگی آن حضرت سخن بگویند. حرفی از زهد و پارسایی و عبادتش برای پروردگار یکتا نمیزنند، تنها حرف از توسل و شفاعت طلبی از او، و واسطه قرار دادن او با خداست!
هیچ سخنی از زندگی امام حسین نیست، هر چه هست از ولادتش است و از روز کشته شدنش، انگار امام حسین متولد شده، و سپس به قتل رسیده، و هیچ زندگی و تلاش و ایمان و تقوا و پارسائی نداشته است. ( مثل آخوند فقط نشسته, خورده, زنبارگی کرده, واجبی کشیده و با ایرانیان دشمنی ورزیده! آخر هم پشت گلوی کودکش پنهان گشته تا آماج تیر نگردد!)
برای آخوند ها امام حسین زنده، هیچ ارزشی ندارد. آنها تنها لحظههای مشتری ساز را مد نظر دارند. آنچه برایشان حائز اهمیت است مرقد و گنبد امام است و پول و ثروتی که به جیبهای آنها میریزد. آنها چون زالو به مصیبتها و درد و رنجهای امام (مردم ) چسپیدهاند و از آنها ارتزاق میکنند. آنچه برایشان مهم است تنها این است که چگونه میتوان مردم سادهلوح را گول زد و جیبهایشان را خالی کرد. آنچه برایشان اهمیت دارد این است که مردم سیل آسا بسوی مرقدها و امام زادهها بیایند و پولهایشان را دو دستی بریزند در حساب آخوندها. برایشان بسیار مهم است مردم در صفهای طولانی به خیابانها بریزند و بسر و صورت خود بزنند: البته نه بخاطر محبت و صمیمیتی که برای امام حسین دارند، بلکه بخاطر عشق و علاقهای که برای آش نذری و پلو خوری دارند!
و برخی هم خجالت نمیکشند، و در پی کوره راهی هستند تا به این کارهای زشت جلوه شرعی و دینی بودن بدهند، و میگویند: پیامبر خدا وقتی پسرش ابراهیم مرد، و وقتی عمویش حمزه توسط هند خورده شد گریه کردند! ای اجب وقاحتی! شما را بخدا این شد منطق و عقل؟! پیامبر خدا گریه کردند. چه کسی بشما گفته: گریه نکن؟! اما ای عقل کل! آیا پیامبر خدا هر ساله در سالروز وفات پسر یا عمویش به سر و صورت خود میزد و گریه و زاری براه میانداخت؟! آیا وقتی پسر پیامبر مرد، ایشان از مردم خواست راهپیمایی براه اندازند و سینه بزنند و زنجیر بکوبند، و با شمشیر و خنجر سرهایشان را به دو نیم کنند؟! یا اینکه در سالروز مرگ فرزندش چنین الم شنگههایی براه انداخت؟ و آیا گفت : سینه زنی عبادتی است و اجر و پاداش دارد؟! اگر پیامبر خدا چنین چیزی نگفته، آیا کسی دیگر اجازه دارد عبادتی مطابق ذوق و سلیقه خود به دین خدا اضافه کند، سپس با کمال پر روئی به مردم بگوید: خداوند بر اینکار بشما اجر و پاداش هم میدهد، انگار ثواب و اجر و پاداش دادن، یا عقاب و بازخواست کردن در روز قیامت در دستان ناتوان اوست؟! پس ارزش و بهای صبر و استقامت بر مصیبتها کجا رفت؟! آیا صبر و پایداری بیهوده در قرآن ذکر شده است؟!
بشنو الله در قرآن (رومی ) چه میگه: سوره گاو و یا سوره بقره، و بی تردید شما را به چیزی اندک از ترس و گرسنگی و کاهش بخشی از اموال و کسان و محصولات آزمایش میکنیم. و صبرکنندگان را بشارت ده. (۱۵۵) همان کسانی که چون بلا و آسیبی به آنان رسد گویند: ما مملوک خداییم و یقیناً بسوی او بازمیگردیم. (۱۵۶) آنانند که درودها و رحمتی از سوی پروردگارشان بر آنان است و آنانند که هدایت یافته اند. (۱۵۷) ببین درودهاو رحمت و شفقت الهی و هدایت و رستگاری، و همه اینها برای کیست؟! آری، برای صابران.
اگر پیامبر خدا که سفیر و فرستاده اوست، و دین بوسیله او کامل شد، و حد و مرز عبادات را بطور کامل و روشن بیان داشت، هرگز چنین چیزی نگفته، پس آیا آخوندها و روضهخوانها و ملاها اسلام را بهتر از پیامبر و امامان فهمیدهاند؟! آیا آنها بیشتر از پیامبر دین و عبادتها را میشناسند تا بمردم تحمل کنند که این عبادت است و کسی که به آن عمل کند اجر و پاداش بدست میآورد؟! آیا برای آنها وحی تازهای آمده تا به اسلام عبادتهای دیگری اضافه کنند؟! سوره نحل آیت ۱۱۶، و به سبب دروغی که زبانتان گویای به آن است، نگویید: این حلال است و این حرام، تا به دروغ به خدا افترا بزنید(که این حلال و حرام حکم خداست) مسلماً کسانی که به خدا دروغ میبندند، رستگار نخواهند شد. (۱۱۶).
پاورقی
(۱) نگا: الإرشاد از مفید ۲/۹۴، بحار انوار از مجلسی ۴۵/۳٫
(۲) نگا: کافی اثر کلینی ۵/۵۲۷، وسائل شیعه از حر عاملی ۳/۲۷۲٫
نویسنده: صادق سیهاتی، آخوند شیعه مترجم حسین حسنیی، منبع: اسلام تکست
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر