چهارشنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۹۴

زین پس منو دردی خرابات


حضرت سعدی



سرمست درآمد از خرابات
با عقل خراب در مناجات
بر خاک فکنده خرقه زهد
و آتش زده در لباس تامات
دل برده شمع مجلس او
پروانه بشادی و سعادات
جان در ره او بعجز میگفت
کای مالک عرصه کرامات
از خون پیاده‌ای چه خیزد
ای بر رخ تو هزار شه مات
حقا و بجانت ار توان کرد
با تو بهزار جان ملاقات
گر چشم دلم بصبر بودی
جز عشق ندیدمی مهمات
تا باقی عمر برچه آید
برباد شد آنچه رفت هیهات
صافی چو بشد بدور سعدی
زین پس من و دُردی خرابات.
حضرت سعدی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر