پنجشنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۹۴

پارسی را پاسداری کن


فریدون مشیری



زادگاه مهر بود و مهرآئین کشوری
چون درخشان گهری در پهنه‌ پهناوری
جای جا در سرزمینهای فراخش
مردمانی پاک‌ جان
گونگون آئین و دین
گونگون آداب، اما یکزبان
پارسی، جان‌مایه‌ همبستگیشان بود
همزبانی چهره‌ساز زندگیشان بود
دستها در دست هم، در جانشان میتافت
آفتاب دوستی، با گرمی جان‌پروری
نور یک فرهنگ میتابید بر دلهایشان
ناجرم سرشار بود از عشق، از آزادگی دنیایشان
بر چکاد سرفرازی جایشان
سرزمین سرفرازان، «ایران» نام او
مهرورزان، جرعه‌نوش جام او
کشوری چشم و چراغ خاوران
سرزمین نیک‌اندیشان و پاکان جهان
نیک‌گفتاران
نیک‌کرداران
کشور نام‌آوران با مردم نام‌آوری
این میان بیگانگان
در کمین بودند با ترفندها، رخنه‌ها کردند از راه زبان
تا نفاق افتاد در یاران و خویشاوندها
دستها از هم جدا
اشکها شد جانشین خوش‌ترین لبخندها
آه، ای از همزبانان، همدلان، افتاده دور
آه، ای از کاروان جا مانده
حیران، ناصبور
روزگار سرفرازیهایت آیا آرزوست؟
تا گذاری بار دیگر دست خود در دست دوست
پارسی را پاسداری کن.
فریدون مشیری

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر