جمعه، خرداد ۰۸، ۱۳۹۴

سخن بگفتی و قیمت برفت لولو را


حضرت سعدی



کمان سخت که داد آن لطیف بازو را
که تیر غمزه تمامست صید آهو را
هزار صید دلت پیش تیر بازآید
بدین صفت که تو داری کمان ابرو را
تو خود به جوشن و برگستوان نه محتاجی
که روز معرکه بر خود زره کنی مو را
مغان که خدمت بت میکنند در فرخار
ندیده‌اند مگر دلبران بت رو را
حصار قلعه باغی بمنجنیق مده
به بام قصر برافکن کمند گیسو را
مرا که عزلت عنقا گرفتمی همه عمر
چنان اسیر گرفتی که باز تیهو را
لبت بدیدم و لعلم بیوفتاد از چشم
سخن بگفتی و قیمت برفت لؤلؤ را
بهای روی تو بازار ماه و خور بشکست
چنان که معجز عصا طلسم جادو را
برنج بردن بیهوده گنج نتوان برد
که بخت راست فضیلت، نه زور بازو را
به عشق روی نکو دل کسی دهد سعدی
که احتمال کند خوی زشت نیکو را.
حضرت سعدی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر