حضرت سعدی

روی تو خوش مینماید آئینه ما
کآئینه پاکیزه است و روی تو زیبا
چون می روشن در آبگینه صافی
خوی جمیل از جمال روی تو پیدا
هر که دمی با تو بود یا قدمی رفت
از تو نباشد بهیچ روی شکیبا
صید بیابان سر از کمند بپیچد
ما همه پیچیده در کمند تو عمدا
تایر مسکین که مهر بست بجایی
گر بکشندش نمیرود بدگر جا
غیرتم آید شکایت از تو بهر کس
درد احبا نمیبرم به اطباء
برخی جانت شوم که شمع افق را
پیش بمیرد چراغدان ثریا
گر تو شکرخنده آستین نفشانی
هر مگسی توتی شوند شکرخا
لعبت شیرین اگر ترش ننشیند
مدعیانش طمع کنند بحلوا
مرد تماشای باغ حسن تو سعدیست
دست فرومایگان برند بیغما.
حضرت سعدی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر