سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۹۴

هیزم شکن برای چه میپرورد مرا


من خود نمیروم دگری میبرد مرا
نابرده باز سوی تو میآورد مرا
کالای زنده ام که بسودای ننگ و نام
این میفروشد، آن دگری میخرد مرا
یکبار هم که گردنه امن و امان نبود
گرگی بگله میزند و میدرد مرا
در این مراقبت چه فریبی است ای تبر
هیزم شکن برای چه میپرورد مرا ؟
عمری است پایمال غمم تا که زندگی
اینبار زیر پای که میگسترد مرا
شرمنده نیستیم ز هم در گرفت و داد
چندانکه میخورم غم تو، میخورد مرا
قسمت کنیم آنچه که پرتاب میشود
شاخه گل قبول ترا، سنگ رد مرا.
حسین منزوی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر