دوشنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۹۴

به بهترين بهارها رسيده ام


فریدون مشیری



زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود
با بنفشه‌ها نشسته‌ام
سالهای سال
صبحهای زود
در کنار چشمه سحر
سر نهاده روی شانه‌های یکدگر
گیسوان خیس‌شان بدست باد
چهره‌ها نهفته در پناه سایه‌های شرم
رنگ‌ها شکفته در زلال عطرهای گرم
میتراود از سکوت دلپذیرشان
بهترین ترانه
بهترین سرود
مخمل نگاه این بنفشه‌ها
میبرد مرا سبکتر از نسیم
از بنفشه زار باغچه
تا بنفشه زار چشم تو که رسته در کنار هم
زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود
با همان سکوت شرمگین
با همان ترانه‌ها و عطرها
بهترینِ هر چه بود و هست
بهترینِ هر چه هست و بود
در بنفشه زار چشم تو
من ز بهترین بهشت‌ها گذشته‌ام
من به بهترین بهار‌ها رسیده‌ام
‌ای غم تو همزبان بهترینِ دقایقِ حیاتِ من
لحظه‌های هستی من از تو پر شده ست
آه
در تمام روز
در تمام شب
در تمام هفته
در تمام ماه
در فضای خانه، کوچه ،راه
در هوا زمین، درخت، سبزه، آب
در خطوط درهم کتاب
در دیار نیلگون خواب
‌ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن
بی‌تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام
‌ای نوازش تو بهترین امید زیستن
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام
در بنفشه زار چشم تو
برگهای زرد و نیلی و بنفش
عطرهای سبز و آبی و کبود
نغمه‌های ناشنیده ساز می کنند
بهتر از تمام نغمه‌ها و سازها
روی مخمل لطیف گونه‌هات
غنچه‌های رنگارنگ ناز
برگهای تازه تازه باز میکنند
بهتر از تمام رنگها و رازها
خوبِ خوبِ نازنین من
نام تو مرا همیشه مست میکند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهای ناب
نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است
من ترا
بخلوت خدایی خیال خود
بهترینِ بهترینِ من خطاب میکنم
بهترین بهترین من..
فریدون مشیری

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر