شنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۹۴

چون دوست یگانه شد با غیر نیآمیزم


حضرت سعدی



یک روز بشیدایی در زلف تو آویزم
زان دو لب شیرینت سد شور برانگیزم
گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر
ور راه وفا داری جان در قدمت ریزم
بس توبه و پرهیزم کز عشق تو باتل شد
منبعد بدان شرتم کز توبه بپرهیزم
سیم دل مسکینم در خاک درت گم شد
خاک سر هر کویی بیفایده میبیزم
در شهر برسوایی دشمن بدفم برزد
تا بر دف عشق آمد تیر نظر تیزم
مجنون رخ لیلی چون قیس بنی آمر
فرهاد لب شیرین چون خسرو پرویزم
گفتی بغمم بنشین یا از سرجان برخیز
فرمان برمت جانا بنشینم و برخیزم
گر بی تو بود جنت بر کنگره ننشینم
ور با تو بود دوزخ در سلسله آویزم
با یاد تو گر سعدی در شعر نمیگنجد
چون دوست یگانه شد با غیر نیامیزم.
حضرت سعدی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر