پنجشنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۹۴

ای شور ای ترنم ای شعر ای ترانه


از حسین منزوی



منگر چنین بچشمم، ای چشم آهوانه
ترسم قرار و صبرم، برخیزد از میانه
ترسم بنام بوسه، غارت کنم لبت را
با عذر بیقراری، این بهترین بهانه
ترسم بسوزد آخر، همراه من ترا نیز
این آتشی که از شوق درمن کشد زبانه
چون شب شود از ایندست، اندیشه ای مدام است
در برکشیدنت مست، ای خواهش شبانه
ای رجعت جوانی، در نیمه راه عمرم
بر شاخه خزانم، ناگه زده جوانه
ای بخت ناخوش من، شبرنگ سرکش من
رام نوازش تو، بی تیغ و تازیانه
ای مرده در وجودم، با تو هراس توفان
ای معنی رهایی، ای ساحل، ای کرانه
جانم پر از سرودی است، کز چنگ تو تراود
ای شور ای ترنم، ای شعر ای ترانه.
حسین منزوی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر