دوشنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۹۳

سعدی اندازه ندارد که چه شیرین سخنی


حضرت سعدی



پیش رویت دگران صورت بر دیوارند
نه چنین صورت و معنی که تو داری دارند
تا گل روی تو دیدم همه گلها خارند
تا ترا یار گرفتم همه خلق اغیارند
آنکه گویند بعمری شب قدری باشد
مگر آنست که با دوست به پایان آرند
دامن دولت جاوید و گریبان امید
حیف باشد که بگیرند و دگر بگذارند
نه من از دست نگارین تو مجروحم و بس
که به شمشیر غمت کشته چو من بسیارند
عجب از چشم تو دارم که شبانش تا روز
خواب میگیرد و شهری ز غمت بیدارند
ای عجب واقعه‌ای باشد و مشگل دردی
که نه پوشیده توان داشت نه گفتن یارند
تا به بستان ضمیرت گل معنی بشکفت
بلبلان از تو فرومانده چو بوتیمارند
سعدی اندازه ندارد که چه شیرین سخنی
باغ طبعت همه مرغان شکرگفتارند.
سعدی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر