یکشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۹۳

چندین بغل از برف دماوند بچند است


از حسین منزوی



یک بوسه که از باغ تو چینند بچند است؟
پروانه تاراج گُلت بند بچند است؟
خالی شدم از خویش و بخالت نرسیدم
آخر مگر این دانه اسپند بچند است؟
یک نامه بنامم ننوشتی مگر آخر
کاغذ بسمرقند تو ای قند بچند است؟
نرخ لب پُر آب تو و شعرِ ترِ من
در کشور زیبائی تو چند بچند است؟
با داروندار آمده ام پیش تو، پرکن
غم نیست که پیمانه سوگند بچند است؟
وقتی که به عُمری بدهی لب گزه ای را
در تعرفه عشق تو لبخند بچند است؟
یک، ده، صد و بیش است خط ساغر عُشاق
تا حوصله ذوق تو خُرسند بچند است؟
دل مجمر افروخته ام برد و نگفتند
کاین آتشِ با نور همانند بچند است؟
چند اَرزدم آغوش تو در هرم کویری؟
چندین بغل از برف دماوند بچند است؟
حسین منزوی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر