جمعه، دی ۲۶، ۱۳۹۳

دعویم عشق است و معجز شعر و پاسخ طعن و تهمت



خالیم چون باغ بودا، خالی از نیلوفرانش
خالیم چون آسمان شب زده بی اخترانش
خلق بیجان، شهر گورستان و ما در غار پنهان
یأس و تنهایی من، مانند لوت و دخترانش
پاره پاره مغربم، با من نه خورشیدی، نه صبحی
نیمی از آفاقم اما، نیمه بیخاورانش
سرزمین مرگم اینک، برکه هایش دیدگانم
وین دل توفانیم، دریای خون بیکرانش
پیش رویم شهر را بر سر سیه چادر کشیده
روسریهای عزا از داغ دیده مادرانش
عیب از آنان نیست من دل مرده ام کز هیچ سویی
در نمیگیرد مرا، افسون شهر و دلبرانش
جنگجوئی خسته ام بعد از نبردی نابرابر
پیش رویش پشته ای از کشته هم سنگرانش
دعویم عشق است و معجز شعر و پاسخ طعن و تهمت
راست چون پیغمبری رو در بروی ناباورانش.
حسین منزوی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر