چهارشنبه، دی ۱۰، ۱۳۹۳

خورشید آرزوی منی


گرمتر بتاب.



بگذار سر به سینه من تا كه بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید كه بیش از این نپسندی بكار عشق
آزار این رمیده سر دركمند را
بگذار سر بسینه من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق كدامست، غم كجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم، آنچنان كه اگر بینمت بكام
خواهم كه جاودانه بنالم بدامنت
شاید كه جاودانه بمانی كنار من
ای نازنین كه هیچ وفا نیست با منت
تو آسمان آبی آرام و روشنی
من چون كبوتری كه پرم در هوای تو
یك شب ستاره‌های تو را دانه چین كنم
با اشك شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت‌ ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت‌ ای چشمه شراب
بیمار خنده‌های توام، بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی، گرم تر بتاب.
فریدون مشیری

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر