سه‌شنبه، آذر ۱۸، ۱۳۹۳

من چشم خورده ام


زنده یاد حسین پناهی.



مادربزرگ!
گم کرده ام در هیاهوی شهر
آن نظربند سبز را
که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اوین حمله ناگهانی تاتار عشق
خمره دلم
بر ایوان سنگ و سنگ
شکست
دستم بدست دوست ماند
پایم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانیم.
حسین پناهی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر