یکشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۹۳

از دامگه خاک برافلاک پریدند


یک طایفه را بهر مکافات سرشتند
یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند
یک فرقه بعشرت در کاشانه گشادند
یک زمره بحسرت سرانگشت گزیدند
جمعی بدر پیر خرابات خرابند
قومی به بر شیخ مناجات مریدند
یک جمع، نکوشیده، رسیدند بمقصد
یک قوم دویدند و بجائی نرسیدند
فریاد که در رهگذر آدم خاکی
بسی دانه فشاندند و بسی دام تنیدند
همّت طلب از باتن پیران سحرخیز
زیرا که یکی را ز دوعالم طلبیدند
زنهار، مزن دست بدامان گروهی
کز حق ببریدند و به باطل گرویدند
چون خلق درآیند ببازار حقیقت
ترسم نفروشند متاعی که خریدند
کوتاه‌نظر غافل ازآن سرو بلند است
کاین جامه به اندازهٔ هرکس نبریدند
مرغان نظرباز سبک‌سیر، فروغی
از دامگه خاک برافلاک پریدند.
فروغی بسطامی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر