پنجشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۹۳

جدا از این من و ما و رها ز چون و چرا


چگونه بال زنم تا به ناکجا که توئی
بلندمیپرم اما، نه آن هوا که توئی

تمام طول خط از نقطه ی که پر شده است
از ابتدا که توئی تا به انتها که توئی

ضمیر ها بدل اسم اعظم اند همه
از او و ما که منم تا من و شما که توئی

توئی جواب سوال قدیم بود و نبود
چنانچه پاسخ هر چون و هر چرا که توئی

به رغم خار مغیلان نه مرد نیم رهم
از این سفر همه پایان آن خوشا که توئی

جدا از این من و ما و رها ز چون و چرا
کسی نشسته در آنسوی ماجرا که توئی

نهادم اینه ای پیش روی آئینه ات
جهان پر از تو و من شد پر از خدا که توئی

تمام شعر مرا هم ز عشق دم زده ای
نوشته ها که توئی نانوشته ها که توئی.
حسين منزوی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر