چهارشنبه، مهر ۰۲، ۱۳۹۳

تخدیر هیچ افیون و خواب هیچ افسانه



امشب به یادت پرسه خواهم زد غریبانه
در کوچه های ذهنم، اکنون بی تو ویرانه
پشت کدامین در کسی جز تو تواند بود؟
ای تو تنین هر صدا و روح هر خانه
اینک سعودم تا به اوج عشق ورزیدن
با هر سعود جاودان پیوند پیمانه
امشب به یادت مست مستم تا بترکانم
بغض تمام روزهای هوشیارانه
بین تو و من اینهمه دیوار و من با تو
کز جان گره خورده است این پیوند جانانه
چون نبض من در هستیم پیچیده میآیی
گیرم که از تو بگذرم سنگین و بیگانه
گفتم به افسونی ترا آرام خواهم کرد
عصیانی من، ای دل، ای بیتاب دیوانه
امشب ولی میبینمت دیگر نمیگیرد
تخدیر هیچ افیون و خواب ِهیچ افسانه.
حسین منزوی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر