در ره عشق مرام دگری میباید
سر پر شور و دل شعله وری میباید
عیب پروانه نگویید که در آتش رفت
شرط عشق است که بر جان شرری میباید
عافیت آفت جان است ، جنونا مددی
رهرو دشت بلارا خطری میباید
خانه ی دوست به قاف است، بلند است، بلند
بهر پرواز چو عنقای پری میباید
عاشقان هستی خود پیشکش او کردند
دست خالی نتوان رفت سری میباید
وهم خامیست امان نامه بگیرد سقا
شمس را در همه دوران قمری میباید
آسمان ، از چه نشستی به تماشا آن روز
تا ابد چشم تورا پلک تری میباید.
خلیل جوادی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر