یکشنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۹۳

جایم اینجا نبود


روی علفها چکیده ام
من شبنم خواب آلود یک ستاره ام
که روی علفهای تاریکی چکیده ام
جایم اینجا نبود
نجوای نمناک علفها را میشنوم
جایم اینجا نبود
فانوس
در گهواره خروشان دریا شستشو میکند
کجا میرود این فانوس
این فانوس دریا پرست پر عطش مست
بر سکوی کاشی افق دور
نگاهم با رقص مه آلود پریان میچرخد
زمزمه های شب در رگهایم میروید
باران پر خزه مستی
بر دیوار تشنه روحم میچکد
من ستاره ی چکیده ام
از چشم ناپیدای ختا چکیده ام
شب پر خواهش
و پیکر گرم افق عریان بود
رگه ی سپید مرمر سبز چمن زمزمه میکرد
و مهتاب از پلکان نیلی مشرق فرود آمد
پریان میرقصیدند
و آبی جامه هاشان با رنگ افق پیوسته بود
زمزمه های شب مستم می کرد
پنجره ی رویا گشوده بود
و او چون نسیمی بدرون وزید

اکنون روی علفها هستم
و نسیمی از کنارم میگذرد
تپش ها خاکستر شده اند
آبی پوشان نمیرقصند
فانوس آهسته پایین و بالا میرود
هنگامیکه او از پنجره بیرون میپرید
چشمانش خوابی را گم کرده بود
جاده نفس نفس میزد
صخره ها چه هوسناکش بوئیدند

فانوس پر شتاب
تا کی میلغزی
در پست و بلند جاده کف برلب پر آهنگ؟
زمزمه های شب پژمرد
رقص پریان پایان یافت
کاش اینجا نچکیده بودم

هنگامی که نسیم پیکر او در تیرگی شب گم شد
فانوس از کنار ساحل براه افتاد
کاش اینجا در بستر پر علف تاریکی نچکیده بودم
فانوس از من میگریزد
چگونه برخیزم؟
به استخوان سرد علفها چسبیده ام
و دور از من، فانوس
در گهواره خروشان دریا شستشو میکند.
سهراب سپهری

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر