پنجشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۹۳

گنجایش هزار شکفتن دارد


از حسین منزوی



پائیز کوچک من، پائیز کهربائی تبریزیهاست
که با سماع دائم باد، تن را به پیچ و تاب جذبه
تن را برقص میسپرند
و برگهای گُرگرفته که گاهی با گردباد
مخروط واژگونه‌ای از رنگ‌ند
و گاه ماهیان شتابانی در آبهای باد
پاییز کوچک من، وقت بزرگ بارانها
باران، جشن بزرگ آئینه ‌ها در شهر
باران که نطفه میبندد در ابر
حیرت، درختهای آلبالو را میگیرد
پاییز کوچک من، گنجایش هزار بهار
گنجایش هزار شکفتن دارد
وقتی به باغ مینگرم
روح عظیم «مولانا» را میبینم
که با قبای افشان و دفتر کبیرش
زیر درختهای گلابی قدم میزند
و برگهای خشک زیر قدم‌هایش شاعر میشوند
وقتی به باغ مینگرم «بودا» حلول میکند
در پیکر تمام نیلوفرها آنگاه پاییز «نیروانا»ست
پاییز نی‌ زنی است که سِحر ساده‌ نفسش را
در ذر‌های باغ دمیده است
و میزند که سرو برقص آید
پائیز کوچک من
دنیای سازش همه رنگهاست با یکدیگر
تا من نگاه شیفته‌ام را
در خوشترین زمینه بگردش برم
و از درختهای باغ بپرسم
خواب کدام رنگ یا بیرنگی را
میبینید در طیف عارفانه‌ پاییز.
حسین منزوی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر