فریدون مشیری

ای بینوا که فقر تو تنها گناه تست
در گوشه ای بمیر که این راه، راه تست
اینگونه گداخته جز داغ ننگ نیست
وین رخت پاره دژمن حال تباه تست
در کوچه های یخ زده بیمار و دربدر
جان میدهی و مرگ تو تنها پناه تست
باور مکن که در دلشان میکند اثر
این قصه های تلخ که در اشک و آه تست
اینجا لباس فاخر که چشم همه عذرخواه تست
در حیرتم که از چه نگیرد درین بنا
این شعله های خشم که در هر نگاه تست.
فریدون مشیری
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر