سکوت میکنم و عشق، در دلم جاری است
که این شگفتترین نوع خویشتن داری است
تمام روز، اگر بیتفاوتم، اما
شبم قرین شکنجه، دچار بیداری است
رها کن آنچه شنیدی و دیدهای، هر چیز
بجز من و تو و عشق من و تو، تکراری است
مرا ببخش، بدی کردهام بتو، گاهی
کمال عشق، جنون است و دیگرآزاری است
مرا ببخش اگر لحظههایم آبی نیست
ببخش اگر نفسم، سرد و زرد و زنگاری است
بهشت من، به نسیم تبسمی دریاب
جهانِ جهنم ما را، که غرق بیزاری است.
حسین منزوی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر