چهارشنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۹۳

آری بودن


از حسین منزوی



جز همین دربدر دشت و صحاری بودن
ما بجایی نرسیدیم، ز جاری بودن
چالشت چیست که تقدیر تو هم، زین دو یکی است
از کبوتر شدن و باز شکاری بودن
دوستخواهی است به تعبیر تو، یا خودخواهی
در قفس، عاشق آواز قناری بودن؟
چه نشانی است بجز داغ خیانت بجبین
این یهودا صفتان را، زحواری بودن
مرهمی، زندگیم، زخمی اگر، مرگم باش
که به هر کار خوشا، یکسره کاری بودن
گر خزان اینهمه رنگین و اگر مرگ اینست
دل کَند گُل به تمامی ز بهاری بودن
عشق را دیده و نشناخت تُرنج از دستش
آنکه میخواست ز هر وسوسه عاری بودن
باز«بودن» و«نبودن» اگر اینست سؤال
همچنان«بودن» اگر با توام آری، بودن
دل من دشت پر از آهوکان شد، تا چند
تو و در حلقه یک یاد، حصاری بودن
آتش عشقی از امروز بتابان، تا کی
زیر خاکستر پیراری و پاری بودن.
حسین منزوی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر