دوشنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۹۳

مقابل درهای دوزخ


تنها و رها شده‌ایم
چون کودکانی گم کرده راه در جنگل
وقتی تو روبه‌روی من می‌ایستی و مرا نگاه می‌کنی
چه می دانی از دردهایی که درون من است
و من چه می‌دانم از رنج‌های تو
و اگر من خود را پیش پای تو به خاک افکنم
و گریه و زاری سر دهم
تو از من چه می‌دانی
بیش از آنچه از دوزخ می‌دانی
آن هم آنچه دیگری برای تو بازگو می‌کند
که سوزان است و دهشتناک
از اینرو ما انسانها
باید چنان با احترام
چنان اندیشناک
و چنان مهربان
پیش روی هم بایستیم
که در مقابل درهای دوزخ.
فرانتس کافکا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر