پنجشنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۹۳

به نوبت و تک‌تک گذر باید کرد


آن هنگام که می‌خندی دنیا با تو می‌خندد
آن هنگام که اشک می‌ریزی امّا تنها هستی
شادی را باید در دنیای پیرِ غمگین جستجو کنی
غم‌ها امّا تو را خواهند یافت

آواز که می‌خوانی کوه‌ها همراهی‌ات می‌کنند
آه که می‌کشی امّا در فضا گم می‌شود
پژواکِ آوای شاد فراگیر می‌شود
غم‌ناک که شد امّا دیگر به گوش نخواهد رسید

شاد که هستی همه در جستجوی تواَند
به هنگامِ غم امّا روی می‌گردانند و می‌روند
آنها شادی تمام و کمالِ تو را می‌خواهند
به غم‌اَت امّا نیازی ندارند

شاد که هستی دوستان‌اَت بسیارند
به هنگامِ غم امّا همه را از دست می‌دهی
کسی نیست که شرابِ نابِ تو را نپذیرد
زهرِ تلخِ زندگی را امّا باید به تنهایی بنوشی

ضیافت که بر پا کنی عمارت از جمعیت لب‌ریز می‌شود
به هنگامِ تنگ‌دستی امّا همه از کنارت می‌گذرند
سخاوت و بخشش کمکی است برای ادامه زندگی
مرگ را امّا هیچ یار و هم‌راهی نیست
برای کاروانِ شاهانه در عمارتِ شادی همیشه جا هست
از راهروهای باریکِ درد امّا
به نوبت و تک‌تک گذر باید کرد.
الا ویلر ویلکاکس

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر