سرزمین من همین قالیست زیر پایههای مبل
که بوی گلهایش
از پوست پای شما، راه میرود تا دلتان
آئینه من، این آلبوم مقوائی است
گشوده روی میز
با گریههای مقوائی
لبخند و چشمهای مقوائی (امام مقوّائی!)
آسمانِ من، گچبُریها و سقف مسجدهاست!
میبینید
که من چگونهام؟
مرا میبینید؟
که موسیقیِ من صدای شماست که از کوچه میگذرد.
بیژن نجدی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر