تو باد و شکوفه و میوه ای
مرا بشگفتی وا میداری
وقتی میگوئی فراموشت میکنند
مرا سدها بار فراموشم کرده اند
صدها بار در گور آرام گرفته ام
گوری که شاید اکنون در آنم
الهه شعر گور شد و گنگ
و چون دانه ای در زمین گندید
تا کی بار دیگر چون ققنوس
از میان خاکستر خود بر بگیرد بسوی آبی اثیری
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر