سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۹۳

گنگ و ابدی مثل ذات


زیبا هستم‌ ای مردم
همچون رویائی بسختی سنگ
و سینه‌ام جائی‌ است
که هرکس در نوبت خویش زخم میخورد
تا عشقی را در جان شاعر بدمد
گنگ و ابدی
مثل ذات
من بر مسند لاجوردی آسمان می‌نشینم
همچون افسانه‌ای که در ادراک نمی‌گنجد
من قلبی از برف را به سپیدی قوها پیوند می‌زنم
بیزارم از تحرکی که خطوط را جابجا می‌کند
هرگز نمی‌گریم و هرگز نمی‌خندم
شاعران دربرابر منش‌های والایم
که گوئی از مفتخرترین یادبودها وام گرفته‌ام
روزگارشان را به ریاضت تحصیل گذراندند
در عوض
من برای افسون کردن این عاشقان سربراه
در آینه‌های زلالی که همه چیز را زیباتر نشان می‌دهند
چشمانم را دارم
چشمان درشتم را
با درخشش جاوید.
شارل بودلر

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر