پنجشنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۹۲

ده ما نام یافت کاجستان




در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده دو کاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران آندو را
چون دو دوست میدیدند
روزی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاجها بخود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامل کن
ریشه هایم ز خاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با نرمی
دوستی را نمیبرم از یاد
شاید این اتفاق هم روزی
ناگهان از برای من اوفتاد
مهربانی بگوش باد رسید
باد آرام شد، ملایم شد
کاج آسیب دیده ما هم
کم کمک پا گرفت، سالم شد
میوه کاجها فرو میریخت
دانه ها ریشه میزدند آسان
ابر، باران رساند و چندی بعد
ده ما نام یافت کاجستان.
جواد محبت


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر