چهارشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۹۲

نه اوئیم و هموئیم


چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست
عالم همه آياتِ خدا هست و خدا نيست

ما پرتوِ حقيم و نه اوئیم و هموئیم
چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست

در آئینه بينيد اگر صورتِ خود را
آن صورتِ آئینه شما هست و شما نيست

هر جا نگرى جلوه‏گهِ شاهد غيبى است
او را نتوان گفت كجا هست و كجا نيست

اين نيستىِ هست‏نما را به حقيقت
در ديده ما و تو بقا هست و بقا نيست

جانِ فلكى را، چو رهيد از تن خاكى
گويند گروهى كه فنا هست و فنا نيست

هر حكم كه او خواست براند به سرِ ما
ما را گر از آن حكم رضا هست و رضا نيست

از جانبِ ما شكوه و جور از قبلِ دوست
چون نيك ببينيم روا هست و روا نيست

كو جرأت گفتن كه عطا و كرم او
بر دشمن و بر دوست چرا هست و چرا نيست

درويش كه در كشور فقرست شهنشاه
پيش نظر خلق گدا هست و گدا نيست

بى‏مهرى و لطف از قبلِ يار به عبرت
از چيست ندانم كه روا هست و روا نيست.
عبرت نائینی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر