جمعه، آذر ۰۱، ۱۳۹۲

آفرینش زن


قدر خودش را نمیداند!



از هنگامیکه خداوند مشغول آفرینش زن بود، شش روز میگذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد: چرا اينهمه وقت صرف اين يکی میفرماييد؟
خداوند پاسخ داد: دستور کار او را ديده ای؟
او بايد کاملا قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد!
بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند،
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند!
بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود،
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند،
و شش جفت دست داشته باشد،
فرشته از شنيدن اينهمه مبهوت شد،
گفت: شش جفت دست؟ امکان ندارد!
خداوند پاسخ داد: فقط دستها نيستند، مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند!
اين ترتيب، اين میشود يک الگوی متعارف برای آنها؟! خداوند سری تکان داد و فرمود: بله، يک جفت برای وقتی که از بچه هايش میپرسد که چکار میکنيد، از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان، يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است را بفهمد، و جفت سوم همينجا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند بتواند بدون کلام به او بگويد او را میفهمد و دوستش دارد!
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگيرد.
اينهمه کار برای يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد.
خداوند فرمود: نمیشود.
چيزی نمانده تا کار آفرینش اين مخلوقی را که اينهمه بمن نزديک است، تمام کنم
از اين پس میتواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.
فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی!
بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمیتوانی بکنی که تا چه حد میتواند تحمل کند و زحمت بکشد.
فرشته پرسيد: فکر هم میتواند بکند؟
خداوند پاسخ داد: نه تنها فکر میکند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.
آنگاه فرشته متوجه چيزی شد و بگونه زن دست زد.
ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد! بشما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد.
خداوند مخالفت کرد: آن که نشتی نيست، اشک است!
فرشته پرسيد: اشک ديگر چيست؟
خداوند گفت: اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه‌ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا حيرت انگيزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحير میکنند.
همواره بچه ها را بهدندان میکشند.
سختیها را بهتر تحمل میکنند.
بار زندگی را بدوش میکشند.
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه میپراکنند.
وقتی میخواهند جيغ بزنند، با لبخند میزنند.
وقتی میخواهند گريه کنند، آواز میخوانند.
وقتی خوشحالند گريه میکنند.
و وقتی عصبانیند میخندند.
برای آنچه باور دارند میجنگند.
در مقابل بیعدالتی میايستند.
وقتی مطمئنند راه حل ديگری وجود دارد، نه نمیپذيرند.
بدون کفش نو سر میکنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی يک دوست مضطرب، با او بدکتر میروند.
بدون قيد و شرط دوست میدارند.
وقتی بچه هايشان بموفقيتی دست پيدا میکنند گريه میکنند و و قتی دوستانشان پاداش میگيرند، میخندند.
در مرگ يک دوست، دلشان میشکند.
در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين میشوند.
با اينحال، وقتی میبينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا میمانند.
آنها میرانند، میپرند، راه میروند، میدوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستيد.
قلب زن است که جهان را بچرخش درمیآورد.
زنها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند میدانند که بغل کردن و بوسيدن میتواند هر دل شکسته ای را التيام بخشد.
کار زنها بيش از بچه بدنيا آوردن است، آنها شادی و اميد به ارمغان میآورند. آنها شفقت و فکر نو میبخشند.
زنها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند.
خداوند گفت: اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد.
فرشته پرسيد: چه عيبی؟
خداوند گفت: قدر خودش را نمیداند!
خلقت زن، شل سیلور استاین

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر