شنبه، مهر ۱۳، ۱۳۹۲
مریم
در نیمه های شامگهان ، آن زمان که ماه
زرد و شکسته میدمد از طرف ِ خاوران
استاده در سیاهی شب
مریم سپید
آرام و سرگران
او مانده تا که از پس ِ دندانه های کوه
مهتاب سرزند
کشداز چهر شب نقاب
بارد بر او فروغ و بشوید تن لطیف
در نور ماهتاب
بستان بخواب رفته ومیدزدد آشکار
دست ِ نسیم
اِتر هر آن گل که خرّمست
شب خفته در خموشی و شب زنده دار شب
چشمان مریم است
مهتاب کم کمک ز پس شاخه های بید
دزدانه میکشد سر و میافکند نگاه
جویای مریمست و همی جویدش بچشم
در آنشب سیاه
دامن کشان ز پرتو ِ مهتاب
تیرگی
رو مینهد بسایه اشجار دوردست
شب دلشکست و پرتو نمناک ماهتاب
خواب آورست و مست
اندر سکوت خرم و گویای بوستان
مه موج میزند چو پرندی بجویبار
میخواند آن دقیقه که مریم به شستشوست
مرغی ز شاخسار
فریدون توللی
با سپاس از دوست گرامی که این چکامه زیبا را برای من فرستاده و تحسین سلیقه بسیار استثنائی ایشان.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر