جمعه، تیر ۱۴، ۱۳۹۲

کلمات دیروز را امروز نگویم


حقیقت دارد تنهائی.



حقیقت دارد
ترا دوست دارم
در این باران، میخواستم تو
در انتهای خیابان نشسته باشی
من عبور کنم، سلام کنم لبخند ترا در باران میخواستم
میخواهم تمام لغاتی را که میدانم برای تو بدریا بریزم
دوباره متولد شوم
دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره در آئینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را، امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شستشو دهم
آنقدر بمیرم، تا زنده شوم.
احمدرضا احمدی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر