پنجشنبه، تیر ۲۰، ۱۳۹۲
همدلی از همزبانی خوشتر است
من هم میتوانستم مثل تمام زنان آینهبازی کنم
میتوانستم قهوهام را در گرمای تختخوابم
جرعهجرعه بنوشم
و وراجیهایم را از پشت تلفن پی بگیرم
بی آنکه از روزها و ساعتها خبری داشته باشم.
میتوانستم آرایش کنم سرمه بکشم
دلربایی کنم
و زیر آفتاب برنزه شوم
و روی امواج مثل پری دریایی برقصم
میتوانستم خود را به شکل فیروزه و یاقوت درآورم
و مثل ملکهها بخرامم
میتوانستم کاری نکنم
چیزی نخوانم و ننویسم
و تنها با نورها و لباسها و سفرها سرگرم باشم
میتوانستم شورش نکنم
خشمگین نشوم
با فاجعه ها مخالفت نکنم
و در برابر رنجها فریاد نزنم
میتوانستم اشک را ببلعم
سرکوب شدن را ببلعم
و مثل همه زندانیها با زندان کنار بیایم
من میتوانستم پرسشهای تاریخ را نشنیده بگیرم
و از عذاب وجدان فرار کنم
من میتوانستم آه همه غمگینان را
فریاد همه سرکوبشدگان را
و انقلاب هزاران مرده را ندیده بگیرم
اما من بهمه این قوانین زنانه خیانت کردم
و راه کلمات را برگزیدم.
سعاد الصباح
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر