چهارشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۹۲

کوی دانشگاه را جنایتکاران اشغالگر بخون کشیدند


کاری که هرزه های اجنبی با دانشجویان ایرانی کردند، در تاریخ هیچ قوم وحشی با دشمنش چنین نکرده و نمیکند. اینها روانیهای وحشی و جنایتکاری هستند که نه پدرشان معلوم است و نه ماهیت انسانی دارند.



بمناسبت کشتار جوانان دانشجوی بیگناه ایرانی‌ در خواب و حمله وحشیانه به خوابگاه دانشجویان بدون دلیل و فقط بصرف ترس اشغالگران! و البته برای خوراک مار‌های روی دوش خامنه‌ای مامور غرب و اسرائیل، نگاهی‌ شرمگین و اشک آلود به رخداد‌های کوی دانشگاه تهران در ١٨ تیر سال ۱۳۷۸خواهیم داشت. با توجه به فرا رسیدن سالگرد حمله به کوی دانشگاه تهران در تیرماه سال ۱۳۷۸، سایت دانشجونیوز اقدام به بازنشر گزارشیهمراه با جزئیات از این واقعه مهم در تاریخ جنبش دانشجویی ایران میکند.
بدون شک، بازخوانی حمله سازماندهی شده و خشونت آمیز اشغالگران ولدزنا، به خوابگاه دانشجویان و اعتراضات دانشجویی، یادآور عمق کینه عوامل اشغالگر، تورگها و اعراب نسبت به جوانان و بویژه الیت و دانشجویان ایرانی، بعنوان نسل پیشرو آزادیخواه کشور، خواهد بود. کینه ای که تا سالهای آینده نیز ادامه یافت و در سال ۸۸ و وقایع پس از آن مجددا مجال بروز میابد.
لازم بذکر است که این گزارش توسط واحد فرهنگی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیر کبیر در سالهای گذشته تهیه شده و دربرگیرنده جزئیات اعتراضهای دانشجویان در تیرماه سال ۷۸ و حوادث پس از آن به همراه برخی تصاویر از این رویداد تاسف آور و وحشیانه اشغالگران است.
ویژه نامه ۱۸ ۱۳۷۸



ما را بخاطر بیاور
ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم
شور عشق درسینه داشتیم و
پیش از آنکه عاشق شویم سینه بر خاک سوده مُردیم
ما را بخاطر بیاور
ما را که سینه سرخانی خنیاگر بودیم و ده به ده
نه در آسمان و نه در کوهسار و نه برشاخسار
که در بازار پیش از آنکه آوازه خوان شویم
بر شاخه ای تکیده از تکیه گاه خویش
جان واسپردیم
بخاطر دارم پیامشان را، سرنوشتشان را
آری
و همیشه درگذرگاه خاطرم درگذر است
آوازهای صامت سینه سرخان سینه برسیخ و
تجسد آرزوهای بیست و دو سالگان سینه بر سنگ
و از تکرار یادشان شاید پیش از آن که شاعر شوم
بیست و دو ساله بمیرم.
آمین
(سروده شهید عزت ابراهیم نژاد لاله سرخ کوی دانشگاه)
نیمه تیرماه بود. مجلس پنجم شورای اسلامی که بیشینه نمایندگان آن از به اصطلاح انحصارطلبان و واپس گرایان بود، در واپسین ماه های زندگی خود طرحی را بعنوان قانون مطبوعات در دستور کار خود قرار داد که در آن نحوه دست و پا بستن و به مهمیز کشیدن مطبوعات نیمه آزادی را که پس از خرداد ۷۶ پا به منصه ظهور گذاشته بودند، بخوبی پیش بینی کرده بود. روزنامه سلام در سه شنبه ۱۵ تیر ماه با ارائه یک مدرک تیتر میزند که طرح قانون مطبوعات از سوی سعید امامی(اسلامی) مجری قتلهای زنجیره ای، طراحی شده است. بدنبال انتشار این خبر، روزنامه سلام روز چهارشنبه ۱۶ تیرماه شماره پایانی خود را بدست چاپ سپرد و در عصر همان روز در پی اخطار وزارت اطلاعات توقیف شد.




روز پنج شنبه ۱۷ تیرماه درحالیکه دانشگاه ها آماده آغاز تعطیلات
تابستانی میشدند، جنبش دانشجویی در حال تدارک یک راهپیمائی آرام بود. ساعت ۵/۱۰ شب بود. دانشجویان، این پیش آهنگان آزادیخواهی و استقلال طلبی ملت ایران، بعنوان اعتراض بطرح چنین قانونی برای مطبوعات در مجلس، و همچنین اعتراض به توقیف روزنامه سلام، راه پیمایی آرام در کوی دانشگاه آغاز کردند. شمارشان کم کم افزوده میشد و زمانیکه جلوی درب کویمیرسند حدود ۲۰۰ تن میباشند. علیه توقیف سلام شعار میدهند و در شعارها اینکار را نیز بخشی از طرح سعید امامی میدانند. جمعیت بمقابل درب کوی پسران میرسد و از درب اصلی خارج میشود. این واقعه چندان غیرمعمول نیست. خیابان کارگر شمالی(امیرآباد)از تقاطع جلال آل احمد به بالا، بارها در رخدادهای گوناگون سیاسی، اجتماعی و صنفی، شاهد چنین منظره ای بوده است و هر بار بدون مشکل خاصی غائله ختم شده است. دانشجویان در حال شعار دادن از خیابان پایین میآیند و با رسیدن به بزرگراه بسوی کوی برمیگردند. حالا دیگر جمعه ۱۸ تیرماه است. مقابل درب کوی میرسند نیروی پلیس اشغالگران فاشیست از دور پیدا میشود. قبلا چنین اتفاقی نیافتاده بود.
دانشجویان ساعت ۵/۱ صبح قطعنامه راهپیمائی را میخوانند و خواستار رفع توقیف سلام و عدم تصویب طرح اصلاح مطبوعات میشوند و بعد اکثرشان میروند که بخوابند ولی حضور نیروی فاشیستها که چند ده متر دورتر ایستاده اند و حالا عده ای با لباس شخصی به آنها پیوسته اند باعث میشود ۶۰-۵۰ نفر از دانشجویان در محل بمانند. هیچکدام از جایشان تکان نمیخورند. بچه ها شروع میکنند بشعار دادن علیه توقیف سلام و برای آزادی مطبوعات. نیروی پلیس اشغالگران بسمت دانشجویان حرکت میکند. دانشجویان به خیال دفاع بسوی آنها سنگ میاندازند و افرادیکه با لباس شخصی همراه نیروی انتظامی اند، به سنگ اندازی جواب میدهند. چند خودرو پر از افراد نیروی انتظامی بطرف شمال خیابان حرکت میکنند. از وسط دانشجویان رد میشوند و دور از دید آنها متوقف میگردند، اما کمتر کسی متوجه میشود که هنگام برگشت خودروها خالی هستند. درحالیکه بچه ها نگران پایین خیابان هستند همین فاشیستهای پیاده شده از بالای خیابان دانشجویان را غافلگیر میکنند. سنگ پرانیها و درگیریهای پراکنده تا ۴ صبح ادامه پیدا میکند. در این فاصله یک نفر از سربازان نیروی فاشیستها توسط دانشجویان گرفته میشود اما با پا درمیانی دکتر کوهی سرپرست کوی دانشگاه که از آغاز بعنوان میانجی در رفت و آمد است، پس از چند دقیقه آزاد میشود.
یک خودروی نیروی انتظامی در این هنگام به دانشجویان هشدار میدهد که بداخل کوی بروند و گرنه باید منتظر واکنش باشند. چندین خودروی نیروی انتظامی به طرف دانشجویان حرکت میکنند. دانشجویان عقب نشینی کرده وارد کوی میشوند و به خیال اینکه همه چیز تمام شده بطرف خوابگاه های خود حرکت میکنند تا بخوابند. اما نیروی پلیس فاشیستها همراه همان افراد خاص (تروریستای فلسطینی و تورگهای داعشی که نگهدار آخوندها هستند) که ظاهری شبیه بهم دارند، پیراهنهای سفید روی شلوار، ریش و باتوم بدست (انصارحزب الله به سرکردگی ده نمکی) بحرکت بسوی خوابگاه ادامه داده وارد آن میشوند. مذاکرات دکتر کوهی با فرمانده نیروی انتظامی حاضر در محل بجایی نمیرسد و خود او و دکتر سلیمانی معاون دانشجویی دانشگاه تهران به نحو زننده ای دستگیر میشوند. دانشجویان بهت زده میگریزند.
نیروی انتظامی و انصارحزب الله فلسطینی در آغاز به مسجد کوی که دم دست است مغول گونه حمله میکنند. عده ای شیشه های مسجد را با ضربات باتوم میشکنند و وارد میشوند. دانشجویان نمازگزار را درحضور امام جماعت کوی بشدت زیر ضربات باتوم و مشت و لگد میگیرند. دانشجویان بهت زده کتک میخورند. شماری را پس از کتک زدن از کوی خارج و سوار خودرو های نیروی انتظامی میکنند. درحالیکه ساختمانهای۱۴-۱۵-۱۸-۱۹- ۲۰-۲۱ و ۲۲ یکیپس از دیگریمورد هجوم قرار میگیرند، موج دیگریاز لباس شخصیهاینوکر اجانب اشغالگر از درب جنوبی حمله میکنند. رعب و وحشت صدای خرد کردن شیشه ها و صدای چکمه ها در گوشها پیچیده است. کتابها، رایانه ها، تختخوابها، میز و صندلی و وسایل شخصی دانشجویان تخریب و عکسهای پاره شده دکتر مصدق، شریعتی به آتش کشیده شد. شمار زیادی از دانشجویان مضروب و مصدوم شدند. بر دیوارهای سالن خوابگاه، شعارهای متعددی نوشته شده بود، جرمش آن بود که اسرار هویدا میکرد، دانشجو میرزمد، استبداد میلرزد ، جمعه ها خون جای بارون میچکه



درب راهروها و درب اتاقها را با باتوم و لگد میشکستند و در حالیکه نوکران عرب و تورگ و فلسطینی اشغالگران، دشنامهای بسیار رکیک سر میدهند وارد اتاقها میشوند. دانشجویان از همه جا بیخبر را میزنند و وسایل اتاق را کاملا نابود میکنند. آنچه بردنی است مثل پول، ساعت و ماشین حساب میبرند. دانشجویان را که زیر ضربات مشت و لگد و باتوم و پنجه بوکس زخمی شده اند بداخل ماشین ها بر روی زمین میکشند. بیچاره طبقه بالاییها! در راه پله باتوم بدست ایستاده اند و در تمام طول مسیر بیرحمانه دانشجویان را میزنند. دانشجویان سرشان را میان دو دست میگیرند تا از این دالان مرگ گذر کنند. استخوانهای ساعد خیلیها براثرضربات میشکند. چندین اتاق به آتش کشیده میشود. دانشجویان ساختمان ۲۲ تصمیم به ایستادگی میگیرند و میزها را در جلوی درب میگذارند اما مهاجمان هیچ مقاومتی را برنمیتابند. یکی از مهاجمان که میبیند ورود مشکل است فریاد میزند «به امام حسین اگر درو باز نکنید میآم تو همه تون رو مثل سگ میکشم» تهدیدش جدی است، درب باز میشود، باز شدن درب همان و زیر ضربات باتوم و مشت و لگد له شدن همان، درحال کتک زدن دشنام میدهند و میگویند کجاست خاتمی! تا به دادتان برسد؟ در ساختمان ۲۲ یکیاز بچه ها را از طبقه سوم به پایین پرت میکنند و فریاد میزنند «یا حسین قبول کن»! در بعضی از ساختمان ها بخود زحمت ورود هم نمیدهند، از سوراخیکه با باتوم روی درب اتاق درست کرده اند، گاز اشک آور میاندازند و بچه ها را که با احساس خفگی خارج میشوند، میزنند و میبرند. یکی از بچه ها که خوابیده با یک ضربه باتوم که بسرش میخورد بیدار میشود و میبیند کسی بالای سرش ایستاده داد میزند «آزادی اندیشه میخواهی ها؟» و او را میزند، کف اتاقها و راهروها پر از خورده شیشه و خون است.
کم کم سپیده دم ۱۸ تیر میتابد. مهاجمان بخوابگاه خارجیها، ساختمان ۲۳ هم حمله میکنند و اگر قیافه ساکنان خیلی خارجی باشد! مثل سیاهپوستها تنها پاسپورتها را میبینند و پولها را که اکثرا دلار است میبرند. اما در بعضی اتاقها مثل اتاق پاکستانیها و هندیها رفتارشان چندان تفاوتی با ایرانیان ندارد «شیعه ای یا سنی؟» سوالی است که بعضی دانشجویان در برابرش مبهوت میمانند.
ساعت ۵/۵ است مهاجمان کم کم میروند و فضای درگیری آرامتر میشود تمام کوی را گازاشک آور گرفته است. دور تا دور میدان مرکزی کوی زخمیها ناله میکنند. بچه ها سعی میکنند زخمیها را دستکم به بیمارستان بفرستند، اما هنوز بیرون کوی پراز نیروی پلیس و تروریستهای فاشیست ها و شبه نظامی هاست. برخی از دانشجویان در راه فرار از کوچه های اطراف باز با مهاجمان (لباس شخصیهای فلسطینی دشمن خونی ایرانیان درگیر میشوند) بعد از مدتی درهای خانه ها بروی این بچه ها باز میشوند و مردم محله امیرآباد تا صبح به آنها پناه میدهند.



حمله دیگر
اما گویا هنوز کافی نیست. نیروهای فاشیستهای اشغالگر با سپر و باتوم دوباره حمله میکنند و اینبار در روشنایی روز و چه بهانه ای بهتر از نجات گروگانها؟! (سه نفر از نیرهای انتظامی و یکی از شبه نظامیها (لباس شخصیها) که مشغول غارت و دزدیبودند دیرتر از گروه خود از ساختمان خارج شده بودند. اندک دانشجویانی که لای بوته‌ها پنهان شده بودند. این چهار نفر را گرفتند و به انباری ساختمان منتقل کردند. آنها نه تنها به دانشجویان صدمه زدند بلکه وسایل آنها را هم دزدیده بودند.) بار دیگر دانشجویان پس از اندکی ایستادگی میگریزند. باز غارت و ضرب و شتم و فحاشی! بچه ها خودشان آن چهار نفر را آزاد میکنند. دیگر هر کس را سر راهشان قرار میگیرد میبرند، حتیبعضیاز کسانیرا که برایتماشا ایستاده اند. گروه گروه دانشجویان با پاهای برهنه از روی شیشه‌های خرد شده عبور داده میشدند. بیمارستانها تحت کنترل بود. هرکس از دانشجویان زخمی که به بیمارستان می‌آمد توسط لباس شخصیها بازداشت و بجای نامعلومی برده میشد. آمبولانس خوابگاه که چند زخمی را به بیمارستان شریعتی حمل میکرد در میانه را متوقف شد. زخمی‌ها به حالت وحشتناکی بیرون آمبولانس پرت شدند. راننده آمبولانس کتک خورد. حتی یک پلیس که به حمایت از زخمیها در برابر لباس ‌شخصیها آمده بود کتک خورد. یکی از زخمی‌ها گفت که از دهانش خون میآمد. چون توسط گروهی نامعلوم سنگ خورده بود. آنها تا او را دیدند مشتی دیگر به دهانش کوفتند و در گوشه ای از خیابان انداختند. در حالیکه از او خون میرفت، اجازه نمی‌دادند کسی او را به بیمارستان ببرد. بعد از چندین ساعت یک افسر فهمیده آنها را از دست آدمکشها نجات میدهد.( بین نیروهای پلیس فاشیستهای اشغالگر و افسران معمولی و ایرانی نیروی انتظامی فرق زیاد بود.)
حدود ساعت ۸ صبح مهاجمان کوی را ترک میکنند یکساعت بعد در خیابان کارگر شمالی که از این پس دانشجویان آن را خیابان ۱۸ تیر مینامند، رفت و آمد عادی جریان دارد! اما آنسوی نرده ها سکوت مرگ، بهت و گریه و بغض و کینه بر کوی حاکم است. زخمیان را به بیمارستان شریعتی میرسانند. خیلیها را (میگویند ۵۰۰ تا هزار تن دانشجو) را برده اند، معلوم نیست به کجا. همه گیج و بهت زده اند. نمیدانند چه باید بکنند. ساعت ۱۰ صبح است. خبر بصورت پراکنده در شهر پخش شده است. بازماندگان حادثه بغض آلود و خشمگین در کنار حوض مرکزی کوی جمع میشوند. بچه های دانشگاه اولین گردهمایی را تشکیل میدهند. یکی از بچه های دانشکده فنی بالای نیمکت میرود. سخنش گریه آلود و خشمگین است، پیشنهاد میکند بچه ها دور هم جمع شوند و پس از یک راهپیمایی داخل کوی و جمع کردن بقیه دانشجویان در جلوی مسجد تحصن کنند، بچه ها با فریاد میپذیرند. از بین جمعیت ۱۰ تن بعنوان انتظامات انتخاب میشوند. با پیشنهاد یکیدیگر از دانشجویان بچه ها بسوی کوی پزشکی راه میافتند تا دانشجویان پزشکی را نیز با خود همراه کنند. جلوی درب خوابگاه پزشکی یک نفر از بسیجیها سعی میکند جلوی ورود دانشجویان را بگیرد. دانشجویان با شعارهای«عزا، عزاست امروز، روز عزاست امروز» ، «دانشجو، دانشجو، اتحاد، اتحاد» و «پزشکی، پزشکی، اتحاد، اتحاد» وارد کویپزشکیمیشوند. آرام آرام، دانشجویان پزشکی یکی یکی خواب آلود سرشان را از پنجره بیرون میآورند تا ببینند چه شد.



یکی از بچه ها سخنرانی میکند و بطور خلاصه ماوقع را شرح میدهد و از همه درخواست میکند باهم اعتراض کنند و گرنه فردا نوبت خودشان خواهد بود. جمعیت کم کم افزوده میگردد. افراد جدید ابتدا باور نمیکنند. اما وقتی صحبتهای بچه ها را میشنوند با حیرت بسوی محل فاجعه میروند تا خود ببیند. آنجا همه چیز گویاست. بر دیوارها با خون نوشته شده «این سند جنایت فاشیسم است، به بوسنی خوش آمدید! چنگیز آسوده بخواب» جمعیت بغض آلود بسوی درب کوی میرود. حالا دیگر جمعیت خیلی زیاد شده است عده ای از بچه ها با فریاد همه را به تحصن درداخل کوی فرا میخوانند. اما بچه ها خمشگین و داغند. آنچه دیده اند، جای هیچگونه تاملی باقی نگذاشته است.
ماندن یا رفتن
از همینجا دو دسته میشوند. عده ایهمه را بداخل میخوانند و عده ای نیز خواستار بیرون رفتن هستند تا صدای دادخواهی خود را به گوش مردم برسانند. خبر میرسد که کوچه روبرو پر از نیروهای فاشیستهااست. این خبر هم هیچ تاثیری در فوران آتشفشان ستم سوزی ندارد. دانشجویان فریاد میزنند از مردن ترسی نداریم. کشمکش بر سر ماندن و رفتن تا ساعت ۱۲ به نفع ماندن ادامه دارد. اما شور بر شوریدن بر ظلم لحظه بلحظه اوج میگیرد. اهمیت اطلاع رسانی رخ مینماید. بازار شایعات داغ است. واقعا چند نفر کشته شده اند؟ رسانه های داخلی چه اصلاح طلب چه محافظه کار در اینمورد متفق چشمها را بسته اند.



در این هنگام دستگیر شدگانی که از خانواده شهدا هستند سر میرسند. از کتک هایی که خورده اند و توهین هایی که شنیده اند، سخنها میگویند. جدال بر سر ماندن و رفتن شدت مییابد. کم کم رفت و آمد عادی در خیابان براثر ازدحام دانشجویان در داخل و جلوی درب اصلی بهم میخورد. دانشجویان از داخل کوی بشدت علیه نیروی انتظامی شعار میدهند. مردم تازه میفهمند که خبرهایی هست. سرانجام براثر فشار جمعیت، مدافعان ماندن در کوی تسلیم میشوند.
درب میشکند و جمعیت با شعارهای تند بیرون میریزند اما از جلوی درب دور نمیشوند چرا که بلافاصله نیروهای فاشیستهای اشغالگر ضد ایرانی که معمولا فلسطینی و تورگ هستند، از کوچه های روبرو بیرون میآیند و درچند ده متریصف میبندند. بچه ها در رثایدانشجویان مفقود برضد نیروهایمستقر و صدا و سیمایلاریجانیشعار میدهند همچنین فریاد«یا مرگ یا آزادی» طنین انداز است. وقت نماز ظهر عده ایبا پهن کردن فرش در داخل کویسعیمیکنند دانشجویان را بداخل بکشانند، اما دانشجویان بیرون کویبا فریاد خواستار نماز خواندن در بیرون کویمیشوند و فرشها را یکییکیبه بیرون کویمنتقل میکنند. از این زمان به بعد خبرنگاران هم بین جمعیت هستند. بچه ها دور آنها جمع شده اند و دردآلود ماجرا را تعریف میکنند.
معدودیازدخترها، حدود ۱۰ تا ۱۵ نفر که نیم ساعتیاست بجمع پیوسته اند در نماز شرکت میکنند. آنها میگویند که درب خوابگاه فاطمیه بسته شده و اجازه نمیدهند دختران دانشجو به بقیه بپیوندند. عده ایاز بچه ها برایآنکه توسط نیروهایاطلاعاتیو انتظامیشناخته نشوند، صورتهایشان را با پارچه پوشانده و شبیه چریکها شده اند.
جنگ و گریز با فاشیستهایاشغالگر
خبر میآورند که پس از پایان نماز جمعه چندین وانت پر از لباس شخصیها(جنایتکاران حرفه ای) که از ساعت ۸ صبح دیگر پیدایشان نبود، به این سمت حرکت کرده اند. بچه ها برایدفاع تدارک میبینند. برخیاز دانشجویان مشغول آماده کردن سنگ و چوب هستند. دو نفر از دانشجویان یک جعبه نوشابه از یکیاز ساختمانهایشمالیبیرون میآورند: «میخواهیم کوکتل مولوتوف درست کنیم تا ازخودمان دفاع کنیم» پیراهن سفیدها حدود ساعت ۲ سر میرسند. چندین وانت و تعدادیموتور سیکلت پر از نیروهایمعروف به انصار به نیرویانتظامیملحق میشوند. آنها درحالیکه چوب بالایسر میگردانند فریاد « مرگ برمنافق» و «حزب اله ماشااله» سر میدهند. بلافاصله به دانشجویان حمله میکنند. بچه ها که هنوز جز سنگ چیزیندارند با صورتهایپوشیده، این تنها اسلحه را پرتاب میکنند و بداخل کویعقب مینشینند.

دانشجویان بسرعت میگریزند و شبه نظامیان(تروریستهایحماس و حزب الله و تورگ هایداعشی)آنها را تا میدان مرکزیکویتعقیب میکنند. درهمین ماجرا چشم یکیاز دانشجویان رتبه یک رقمیپزشکی(یکیاز نخبه هایایران که از قبل نشانش کرده اند) توسط مزدوران تروریست خارجیبعمد کور میشود.
اما نیرویانتظامیداخل نمیشوند و جلویدرب کویصف میبندند. ناگهان صدایشلیک یک تیر به سر و صدایمهاجمان و مدافعان اضافه میشود. یک پسر ۱۴، ۱۵ساله از مهاجمان که کلت در دست دارد و آنرا بطرف یکیاز دانشجویان نشانه رفته و شلیک کرده! خوشبختانه گلوله به او اصابت نکرده است. چندین نفر از دو سویدر پیپرتاب سنگ زخمیشده اند. دانشجویان پس از هماهنگینسبیبا یک هجوم ناگهانیبسویمهاجمان حمله میکنند و آنها را وادار بعقب نشینیمیکنند. مهاجمان بسرعت از درب کویخارج میشوند و پشت سر نیروهایضدشورش که با سپر و کلاهخود مقابل درب کویصف کشیده اند سنگرمیگیرند. (یک لشگر تروریست جنایتکار و مسلح به همه نوع سلاح، در مقابل جوانان دانشجویبیسلاح و پناه! ننگ و نفرین بر شما بیشرفها) دانشجویان خشمگین به پرتاب سنگ ادامه میدهند اینبار سنگها تنها به سپر فاشیستهایسر تا پا مسلح برخورد میکند.
سران نظام اشغالگر از راه میرسند! (پلیس خوب، پلیس بد اجرا میشود، ابتدا وحشیانه به دانشجویان جوان و بیگناه داعش وار حمله کرده و آنها راکشته و از پشت بامها پرت کرده و روح و جسمشان را درهم شکسته، سپس عدهایمزدور دیگر در لباس پلیس خوب وارد شده و درد دل میکنند.) ورود دو نفر زیر باران سنگ بچه ها فضا را اندکیآرام میکند. کم کم به بچه ها معرفیمیشوند. حق شناس معاون سیاسیو اجتماعیوزارت کشور و گویا فرماندار تهران. بچه ها آنها را دوره میکنند، هرکس میخواهد واقعه را تعریف کند و توضیح بشنود. آنها بین بچه ها تحت فشار هستند. حق شناس را بسمت ساختمانها که خود گویایهمه چیزند هدایت میکنند. او به دانشجویان که پشت سر هم از او پرسش میکنند پاسخینمیگوید، چهره اش بیانگر همه چیز است.
نیروهایتروریست خارجیعقب رفته و در صد متریدرب کوی، بالا و پایین خیابان را بسته اند. شبه نظامیان هم همراهشان هستند و حتیگاهیآنها هستند که به نیرویانتظامیدستورمیدهند. کارگزارن رژیم اشغالگر یکییکیاز راه میرسند. کوی دانشگاه تا بحال اینهمه کارگزار اشغالگران را بخود ندیده بود! فاطمه کروبی، صدیقه وسمقیو فائزه هاشمیهم بمیان دانشجویان میآیند. دو نفر اول خیال سخنرانیندارند، تنها ساختمان را میبینند و گرد حیرت و تاسف بر چهره شان مینشیند. فائزه هاشمیسعیمیکند برایدانشجویان سخنرانیکند، اما دانشجویان او را نمیپذیرند.
خبرنگاران و فیلمبرداران صدا و سیما از راه میرسند. دانشجویان بشدت با ورود آنها مخالفت میکنند. یکیاز خبرنگاران که با دانشجویان وارد مذاکره شده میگوید اجازه پخش به او مربوط نیست و قول میدهد تصاویر و اخبار را رویتلکس خبرگزاریبفرستد و اگر موفق به این کارهم نشود، لااقل این فیلم در آرشیو تلویزیون باقیمیماند. بچه ها باهم مشورت میکنند و میپذیرند، آنها مشغول فیلمبرداریو مصاحبه میشوند. بچه ها ناراحت و عصبانیوقایع را شرح میدهند. گاه به کارکنان صدا و سیما پرخاش میکنند. بعد از حدود دو ساعت تهیه گزارش وقتیخبرنگار میپرسد:«ممکن است مهاجمان دانشجو باشند؟» دانشجویان بر میآشوبند و جو علیه خبرنگار داغ میشود. هیات دانشجوییهمراه از گروه گزارشگر میخواهد کویرا ترک کنند. ساعت حدود ۵ عصر است. درگیریها یپراکنده کماکان ادامه دارد و کم کم بالا میگیرد. نیرویانتظامیگاز اشک آور پرتاب میکند و بچه ها با اولین کوکتل مولوتوف ها بدان پاسخ میگویند. دانشجویان یکیازیخچالهاییرا که دیشب کاملا شکسته و داغان شده بود را به وسط خیابان کارگر (۱۸ تیر) میآورند و آتش میزنند.
با ورود هر کارگزار رژیم قتل و غارت و جنایت آتش بس میشود و پس از مدتیدوباره درگیریادامه مییابد. وزیر کشور، وزیر آموزش عالی، وزیر بهداشت، رئیس دبیرخانه شورای امنیت ملی و قائم مقام وزارت اطلاعات از راه میرسند.
مسوولان دانشگاه تهران از جمله معاون آموزشیو پژوهشیاز حدود سه ساعت پیش در میان دانشجویان هستند و با آنان همدردیمیکنند. طبیعیاست که امتحانات هفته آینده توسط مسوولان دانشگاه لغو میشود. عده ایحدود صد نفر از دخترها و همین تعداد از پسرها که با شعار«برادر دانشجو حمایتت میکنیم» از خوابگاه شمالی(خوابگاه دختران و علوم پزشکی) در مقابل درب کویعلوم پزشکیتجمع کرده اند، برایملحق شدن به دانشجویان پایین با ممانعت نیرویانتظامیمواجه میشوند. در نتیجه وارد خوابگاه هایعلوم پزشکیمیشوند تا از آن طریق خود را به پایین برسانند. جمعیت بالا نیز سرانجام به درب پایین میرسند.



موسویلاریتازه از راه رسیده و در برابر خوابگاه ۱۴ مشغول سخنرانیاست. دراین سخنرانینیز مانند بقیه سخنرانیها بچه ها تنها تا جاییکه سخنران به محکوم کردن واقعه و بیان عمق فاجعه میپردازد به او اجازه سخنرانیمیدهند و بمحض آنکه بنظر برسد سخنران قصد توجیه کردن یا آرام کردن جمع را دارد دانشجویان او را از تریبون پایین میآورند. موقع سخنرانیموسویلاریناگهان فریاد «لاری، لاری، استعفا، استعفا» عده ایرا با خود همراه میکند. چون داخل کویبلندگو وجود ندارد، وزیر بیرون میرود و با استفاده از بلندگوییک ماشین نیرویانتظامیدر حالیکه دانشجویان آن را محاصره کرده اند، بسخنرانیادامه میدهد. شیشه ماشین قبلا در اثر برخورد سنگ شکسته است. بچه ها از وزیر میخواهند که برایآرام شدن اوضاع لباس شخصیها و نیروهایضدشورش را از آنجا ببرد. وزیر دربرابر چشمان بچه ها با تلفن همراه با فرمانده نیرویانتظامیتماس میگیرد ولیپس از چند لحظه مستاصل میگوید:«متاسفانه به حرف من گوش نمیدهند.» همه بلند میخندند. باز مقامات دیگر از راه میرسند. مجید انصارینماینده مجلس و تاج زاده معاون وزارت کشور. همه پس از دیدن ساختمانها (البته تحت فشار دانشجویانیکه میخواهند با آنها صحبت کنند) به مسجد کویمیروند و در آنجا با حضور عده زیادیاز دانشجویان سخنرانی، پرسش و پاسخ و تریبون آزاد برگزار میشود. دانشجویان پشت تریبون مستقیما مقامات بالایکشور را مورد خطاب قرار میدهند. گروههایفشار را زیر سوال میبرند و میپرسند چه کسیاز آنها حمایت میکند؟
سرانجام دکتر کوهیمسوول کویکه مدتیدر بازداشت بوده، از کارگزاران فاشیست هایحاضر (غیر از آنها که باید شب در جلسه شورایامنیت ملیشرکت کنند) درخواست میکند برایجلوگیریاز حمله دوباره،(حمله دوباره؟ یعنیجنایت بیشرمانه انجام شده هیچی، برید دست به دعا شوید، که دوباره حمله نکنند! آدمیاز شرم بمیرد، کم است) شب در مسجد کوی همراه دانشجویان باشند. این پیشنهاد با فریاد الله اکبر تایید میگردد. در همین حال بیرون کوی، بقیه دانشجویان فارغ از صحبتهای درون مسجد شیوه دیگری برای مبارزه دنبال میکنند. شعارهایشان امیرآباد را بلرزه آورده و جمعیتیرا گرد آورده اند.
اخبار ساعت ۹ شب تلویزیون برایاولین بار از حادثه خبر میدهد. با این جمله که درگیریدانشجویان و نیروهایانتظامیمتاسفانه به داخل کوی هم کشیده شد. در تصاویر هم تابلویشکسته بسیج دانشجویی کوی را نشان میدهد و درنهایت صدای«وزیر کشور استعفا، استعفا» را پخش میکند! خشم بچه ها از تلویزیون حد ندارد. گزارشگر صدا و سیما شانس آورده که دیگر میان بچه ها نیست. جالب آنکه اخبار ساعت ۱۰ و ۳۰/۱۰ دیگر همان خبر را هم پخش نمیکند.
شب،آتشهایبزرگ
بحث در مسجد کویداغ داغ است. بیرون کویبچه ها از صد متریپایین درب کویتا صد متریبالایآن را تحت تصرف دارند. جلوتر از آن، محدوده طرف مقابل است. بچه ها با چوب و هر چیز دیگر که دستشان برسد درخیابان آتش هایبزرگ به راه میاندازند، پرتاب کوکتل مولوتف و گاز اشک آور بین دو طرف ردو بدل میشود. با خواندن سرودهایایایران، یار دبستانیو لاله در خون خفته چندین بار خیابان را از بالا تا پایین بهمراه صف بهم پیوسته طیمیکنند. یکیاز دانشچویان پیشنهاد میکند که با خواندن سرود کجایید ایشهیدان خدایی، این سرود هم از دست طرف مقابل بیرون آورده شود. پس از چند لحطه فریاد کجایید ایسبک روحان عاشق در خیابان طنین اندازمیشود.(ایبیجاره ها)
در جبهه مقابل نیروهایضدشورش صف بسته به هیچ کس اجازه ورود و خروج نمیدهند. در کنار آنها شبه نطامیها ایستاده اند و گاهیبا دانشجویان درگیر میشوند.
پس از پرتاب هرکوکتل مولوتف دانشجویان ازبالایساختمانها برایمردم دست تکان میدهند و مردم متقابلا آنها را تشویق میکنند و به شدت ابراز احساسات مینمایند. مردم به دانشجویان غذا و شیرینیو هم میرسانند. شعله هایآتش از وسط خیابان سر به فلک میکشند و افرادیکه گاز اشک آور خورده اند جلویآتش برده میشوند تا دود تنفس کنند. خانم خبرنگار صبح امروز بچه ها را ترک نمیکند، حتیرویدیوار!



سکوت خبریحاکمیت و اخبار تحریف شده رادیو تلویزیون به شایعات دامن میزند و موج نگرانیها تا اعماق شهرها و روستاهایکشور رسوخ کرده است. هراز چند گاهی عده ای از بچه ها خود را به مرکز تلفن (خارج از کوی) میرسانند تا با خانواده هایشان تماس بگیرند. یکیاز سلامتیخود خبر میدهد و فرد آن سویخط را (که گاهی از تشویش و دلهره میگرید) آرام میکند. دیگریبا هیجان از فضایاینجا تعریف میکند و گوشیرا به سمت شعارها و سرودها میگیرد تا صدا به آن طرف برسد. خیلیها نگران هم اتاقیهایشان هستند که از صبح پیدایشان نیست. گاهیهم خبرنگاریمشغول رساندن خبر به روزنامه است. هرچند وقت یکبار یک گاز اشک آور جلویمرکز تلفن انداخته میشود. ناگهان همه از آنجا میگریزند و پس ازچند دقیقه دوباره برمیگردند. نیمه شب است مبارزات در خیابان و مذاکرات در مسجد ادامه دارد. حدود ساعت یک بعد از نیمه شب شمس الواعظین (سردبیر نشاط) سخنرانیمیکند با بچه ها همدردیمیکند، اما درادامه خط اصلاحات نحوه واکنش قانونمند را تشریح میکند:« بچه ها، درمیدان خشونت، زور تعیین کننده است نه حق» دانشجویان اما این سخن درست را درچارچوب فضایاصلاحات هدایت شده میبینند و بر این باورند که کوتاه آمدن در برابر ستم باعث جریترشدن آن میشود و اصولا کسانیکه به خیابان آمدن را طرح میکنند، نه درپیآشوب بلکه درفکر پیوند زدن جنبش دانشجوییو مردمیاند.
حدود ساعت ۵/۲ ناگهان نیرویانتظامیچندین گلوله گازاشک آور مستقیم به سویدانشجویان شلیک میکنند. دانشجویان نیز همزمان چندین کوکتل مولوتف به جمع آنها و نیز شبه نظامیان پرتاب میکنند. صدایتیر شنیده میشود و ناگهان چند نفر به زمین میافتند و رویدست دانشجویان به داخل کوچه ها برده میشوند. یکیفریاد میزند: دانشجویپزشکی! یکیاز انترن ها بداخل کوچه میدود. سر و رویجوانیخونیاست. گویا نبض ندارد. او را سوار ماشین میکنند تا به بیمارستان برسانند. درخانه دیگریانترنیسرگرم آتل بندیزانویترکش خورده مجروحیاست که گلوله گاز اشک آور به پایش اصابت کرده است. مدتیمیگذرد و اوضاع کمیآرام میشود. دراین میان یکیاز افسران نیرویانتظامیکه خود را هاشمیمعرفیمیکند و جوانیکه یک سر رسید در دست دارد نقش میانجیرا میان دانشجویان و پلیس ضدشورش و گروه مهاجمان برعهده میگیرند و مدام بین دو طرف نزاع میروند. آنها به دانشجویان میگویند«انصار پنجاه متر عقب رفته اند تو را به خدا ده متر عقب بروید و حسن نیت نشان دهید.» دانشجوییاعتراض میکند:«مگر دعوایبالا ده و پایین ده است.»آنها چه کاره اند؟»هاشمیدیگران را قسم میدهد که عقب بروند و سر انجام تلا ش آنها از آن طرف و شمس و تاج زاده از این طرف موثر میافتد.
حدود ۴ صبح بالاخره نیروهایضدشورش و شبه نظامیان عقب نشینیکرده محل را ترک میکنند. بچه ها آرام و خسته با احساس پیروزیبه داخل کویبرمیگردند. بعضیمسوولان در کنار آنها درمسجد کویخوابیده اند، آرامش نسبیبرکویحاکم است. خبر میرسد که فردا ۱۰ صبح قرار است جلویدرب اصلیدانشگاه تحصن کنند. بعضیکابوس دیشب و بعضیخواب فردا را میبینند. عده اینیز تاصبح جلویدرب کشیک میدهند تا حمله تکرار نشود.
صبح شنبه ۱۹ تیر
صبح شنبه در دانشگاه بچه ها بهت زده در دسته هایسه، چهار نفره مشغول خواندن روزنامه ها و صحبت کردن در مورد واقعه هستند. حتیدانشجویانیکه دخالتیدر این امور نمیکردند، این بار حداقل با لغو امتحانات متوجه اهمیت ماجرا شده اند. هر آن خبر جدیدیاز روزنامه ها یا بازار داغ شایعات میرسد، اندک امید به این که کسیکشته نشده باشد از بین میرود. بچه هایاورژانس بیمارستان شریعتیو امام میگویند که وضع مجروحان وخیم است. با این وجود بعضیاز آنها حتیبا سر شکافته از ترس نیروهایامنیتیکه مجروحان را از این بیمارستان ها به بیمارستانهاینیرویانتظامیمنتقل میکردند، از بیمارستان گریخته اند. شرکت در تجمع و اعتراض به پایمال شدن حقوق مسلم دانشجویان (حق برگزاریتجمع آرام، اصل مصرح قانون اساسیحاکم، آزادیبیان و حتیحق بقا) حداقل کاریاست که به حکم دانشجو بودن میشود انجام داد.



ساعت ۱۰ صبح حدود چهل پنجاه نفر جلویدانشکده فنیجمع میشوند در حال شعار دادن بسمت پایین حرکت میکنند، جمع بتدریج بزرگتر میشود. دانشجویان برافروخته و عزادار با شعارهای«عزا، عزاست امروز، روز عزاست امروز دانشجویآزاده، صاحب عزاست امروز»«خاتمی، خاتمی، اقتدار، اقتدار»، «لطفیان باید گردد.» حرکت میکنند. مقابل هر دانشکده چند لحظه توقف میکنند و خطاب به دانشجویان جمع شده در مقابل دانشکده شعار میدهند «دانشجو بپا خیز، از حرمتت دفاع کن»
عده ایبجمع میپیوندند و عده ایتماشا میکنند. دانشگاه را دو بار دور میزنند. حدود ساعت ۱۱ به سر در میرسند و با جمعیت چند هزار نفریداخل و خارج دانشگاه روبرو میشوند. بچه هاییکه در کوی دانشگاه بوده اند (بعضیبا صورت پوشیده) وقایع را برایجمعیت تعریف میکنند. سخرانیها و شعارها و نوحه سراییها بالامیگیرند. شعارهاییچون نیرویانتظامیتسلیت، تسلیت، دانشجو میرزمد، انحصار میلرزد، چوب، چماق و چاقو دیگر اثر ندارد، بجز خودکشیراه دیگرندارد، توپ، تانک، بسیجیدیگر اثر ندارد، به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد، میکشم، میکشم، آنکه برادرم کشت، و.
دکتر خلیلیعراقی(رئیس دانشگاه تهران ) طیسخنرانیخود بیانیه هیات رئیسه دانشگاه تهران را میخواند. هیات رئیسه ادامه کار خود را منوط به اعاده حیثیت دانشجو و دانشگاه، آزادیکلیه دانشجویان دستگیر شده، معرفیو برکناریفوریفرمانده نیرویانتظامیکه درحمله به کوی دانشگاه دست داشته است و اعلام میکند. دکتر نجفقلیحبیبی(رئیس دانشگاه علامه طباطبایی) استعفایدسته جمعیروسایدانشگاه هایتهران را اعلام میکند. دانشجویان ازاین حرکت با شعار، استاد انقلابیتشکر، تشکر، استقبال میکنند. متن استعفایدکتر معین خوانده میشود. ویاین حادثه را حرکتیمشکوک برایبه آشوب کشاندن جامعه در جهت مقابله با روند توسعه سیاسیتوصیف میکند. ابوترابی(نماینده ولیفقیه در دانشگاه تهران) شروع به صحبت میکند ولیبمحض اشاره بدست داشتن استکبار جهانی، با اعتراض بچه ها روبرو میشود و موفق نمیشود سخنرانیش را به پایان برساند. تاحدود ساعت ۱ به همین منوال میگذرد. هنگام پراکنده شدن بچه ها عده ایاز لباس شخصیهایمعروف به بچه ها حمله میکنند، اما تعدادشان کم است و با مقابله دانشجویان پا به فرار میگذارند و آنقدرعجله میکنند که موتورشان را جا میگذارند و دانشجویان خشمگین آنرا به آتش میکشند.



در همین حین دربعضیدانشکده ها، گروه ها و تشکل هایدانشجوییسعیدر ارزیابیاوضاع و شناساییمصدومان یا کشته شدگان احتمالیدارند. بیشتر مصدومان و مفقودان در ساختمان های۱۴ تا ۱۷ و ۲۲ از دانشجویان دانشکده حقوق و علوم سیاسیهستند و به دلیل کثرت تعداد این افراد و عدم اطلاع رسانیصحیح مراکز درمانیو نیز شایعات بیشمار درباره کشته شدگان، کسب اطلاعات به خوبیصورت نمیگیرد. بچه ها تصمیم میگیرند مراسم را به صورت تحصن تا زمانیکه شورایامنیت (که در همین زمان جلسه دارد) به خواسته هایشان پاسخ دهد، ادامه دهند. در پایان بخشیاز جمعیت با اتوبوس و بخشیدیگر بصورت راهپیماییبه سمت کویحرکت میکنند.
ساعت ۳۰/۱۴ جمعیتیکه از صبح در تجمع مقابل درب اصلیدانشگاه تهران شرکت کرده پس از طیمسیر خیابان کارگر شمالی(خیابان ۱۸ تیر) اکنون به مقابل کوی دانشگاه رسیده که محل ادامه تحصن اعلام شده است. مقابل کوی(درب اصلیتا پایین) مملو از دانشجویان و مردمیاست که از جمعه به آنها پیوسته اند.
تظاهرات در خیابان
شماریبا فریاد به جمعیت پیشنهاد میکنند که برایآنکه صدایخود را به گوش مردم برسانند در خیابانها راهپیماییکنند. کسانیکه کنترل تریبون تجمع را دارند اعلام میکنند، راهپیماییمجوزقانونیندارد و دانشجویان باید از این کار خودداریکنند. اکثر افراد در پاسخ میگویند مگر حمله به کویمجوز قانونیداشت؟؟ ضمن آنکه برخیتشکل هایدانشجوییاساسا برایراهپیماییمسالمت آمیز و تجمعات سیاسیبه لزوم وجود مجوز اعتقادیندارند و این را برخلاف قانون میدانند. در چنین شرایط ملتهبییک نفر درمسجد کویدر حال سخنرانیدرمورد شورایشهر است! واضح است که جمعیت تاب ماندن ندارند. عده ایازمردم و دانشجویان داخل کویبه طورخودجوش به طرف پایین خیابان امیرآباد به راه میافتند. بعضیها تلاش میکنند که جلویاین حرکت این گروه را بگیرند و در جلویآنها زنجیر انسانیمیسازند تا مانع از حرکت آنها شوند، اما موج جمعیت فشار میآورد و این زنجیر انسانیرا پاره میکند. این کار چندین بار تا تقاطع جلال آل احمد تکرار میشود اما جمعیت حرکت کرده است، گوییسیلیاست که متوقف کردن آن ممکن نیست.



شماریاز دانشجویان عضو تشکل هایموافق راهپیماییهدایت جمع را بعهده میگیرند. جمعیت با شعارهاییچون، نیرویانتظامیننگ به نیرنگ تو، برادر دانشجو شهادتت مبارک، چراغ لاریجانیخاموش باید گردد، مرگ براستبداد، ایمردم آزاده حمایت، حمایت و گاهیهم با خواندن سرودهاییبه تقاطع بزرگراه میرسند. رفت و آمد خودروها در دو سویخیابان طبیعتا متوقف میشود. در آنجا برخیها بار دیگر کوشش میکنند که جمعیت معترض را بکویبرگردانند، اما ممکن نیست. جمعیت از لابلایماشین ها بطرف پایین خیابان حرکت میکنند. گروه هدایت کننده راهپیماییتلاش میکنند زنجیریاز دانشجویان که صورتشان را پوشانیده اند در پیشاپیش جمعیت ایجاد کنند تا حرکت شکل منظمیداشته باشد.
شعارها تندتر از تجمعات معمول دانشجویان است. تعدادیموتور سوار رهگذر با خواهش بچه ها همراه جمعیت میشوند و برایخبر گرفتن از مسیر اعزام میشوند. دهان به دهان در جمعیت پخش میشود که مقصد دانشگاه است، چرا که عده ایاز مردم آنجا تجمع کرده اند و منتظر دانشجویانند. موتور سواران به آنجا اعزام میشوند تا خبریبیاورند. جمعیت پایین میآیند و بمقابل درب مسجد امیر روبرویپمپ بنزین امیرآباد میرسند. در آنجا ده بیست نفر با قیافه هایخاص در مقابل مسجد ایستاده اند. وقتیکه بخشیاز جمعیت با شعارها از جلویآنها عبور میکنند، ناگهان یک نفرشان فریاد میزنند مرگ بر ضد ولایت فقیه، مرگ بر منافق و سعیمیکند وارد جمعیت شود، گوییمنتظر است که به او حمله شود. فرد مزبور ۴۰ ساله به نظر میرسد. همچنان با فریاد شعارهایتحریک کننده سر میدهد: دانشجویمنافق و سرانجام چند نفر از میان جمعیت سعیمیکنند به او و همراهانش حمله کنند. او گوییمنتظر همین است اما زنجیر بچه ها یانتظامات محکم و غیرقابل نفوذ است آنها سرانجام موفق میشوند جمعیت را بدون آنکه درگیریصورت گیرد ازجلویمسجد عبور دهند و قصد اصلینیز فقط عبور بوده است. راهپیماییادامه مییابد و جمعیت با مردمیکه به آن میپیوندند مرتبا زیادتر میشود. نزدیکیتقاطع فاطمیموتور سوارها خبر میآورند که جلویدانشگاه پر از نیرویانصار است و آنها در آنجا با مردم حاضر مشغول بحث و جدلند. رفتن به آن سمت خطرناک است چرا که آنها به راحتیمیتوانند به بهانه غیرقانونیبودن راهپیماییحمله کنند و مسلما ازاین سو هم جواب خواهند گرفت درنتیجه همه چیزبه آشوب کشیده خواهد شد. بنابراین با عنوان کردن حرکت به سویوزارت کشور جمعیت به داخل خیابان فاطمیهدایت میشود. تعداد افراد لحظه به لحظه بیشتر و بیشتر میشود. هیچگونه وسیله برایهماهنگ کردن شعارها در اختیار نیست. بعضیرویدوش دیگران میروند تا شعارهاییسر دهند که جمعیت بتواند وحدت نسبیدر شعارها داشته باشد. پیشاپیش جمعیت تنها یک پرچم وجود دارد که دانشجویان را به متحد شدن فرا میخواند. افراد صف مقدم اکثرا صورتشان را پوشانده اند تا شناخته نشوند درتمام طول مسیر و بعد از آن جمعیت از مردم میخواهد که به آنها ملحق شوند. بعضیاز مردم بین جمعیت آب و شربت پخش میکنند و بسیاریاز رهگذران حداقل لحظاتیبا شعارها همراه میشوند. بعضیهم با دیدن صف دانشجویان اشک میریزند.
نگرانیدانشجویان بخصوص هدایت کنندگان راهپیماییآن است که آشوب و تخریبیبه پا نشود تا بهانه بدست حکومتیها بدهد. بخش اصلیجمعیت در میدان فاطمیجمع میشوند. در این هنگام پلاکاردیدر میان جمعیت برپا میگردد. مقصد ما ریاست جمهوری، این عبارتیاست که برپلاکارد نوشته شده و همه را به حرکت درمیآورد. جمعیت به طرف خیابان ولیعصر میریزد و به سمت پایین به حرکت درمیآید. بچه هایانتظامات سعیمیکنند جمعیت را به سمت راست خیابان (که خط ویژه اتوبوسرانیاست) بکشند تا تمام خیابان اشغال نشود. کوچکترین حمله به اموال عمومییا شخصیصورت نمیگیرد. راهپیماییبه صورت آرام است. جمعیت همچنان لحطه به لحظه افزونتر میشود. خبرنگار بیبیسیکه به همراه جمعیت است مستقیما برایبخش فارسیزبان این رادیو گزارش تهیه میکند تعداد افراد را ۲۰هزار تن ذکر میکند، اما بر اساس بعضیتخمین ها جمعیت تا ۳۵هزار تن هم برآورد میشود. در خیابان ولیعصر در یکیاز کوچه ها یک مینیبوس نیرویانتظامیتوقف کرده است. دانشجویان انتظامات با دیدن آن، پیشاپیش زنجیریدر مقابل آن کوچه قرار داده تا همه را به سمت پایین هدایت کنند، اما سرانجام فشار راهپیمایان زنجیر را میگسلد و جمعیت بسویمینیبوس هجوم میآورند، خوشبختانه راننده به سرعت مینیبوس را حرکت میدهد و آن را از تیررس جمعیت دور میکند. این بار به خیرگذشت. موتورسوران خبر میآورند که پایین تر از میدان ولیعصر جمعیتیموتور سوار که به نظر میرسد از گروه فشار باشند منتظر جمعیتند. راهپیماییدرحال نزدیک شدن به میدان ولیعصر است. یک بلند گویدستی(که معلوم نیست از کجا) بدست بچه ها میرسد یکیبا بلندگو فریاد میزند که، دانشجویان درکویتنهایند و ممکن است مورد هجوم قرار گیرند ما میرویم تا از مسیر بلوار کشاورز و خیابان کارگر (۱۸ تیر) در کوی دانشگاه به دانشجویان داغدار ملحق شویم، جمعیت تبعیت میکند و بداخل بلوار میرود
موج محکومیت حمله به کوی
از اینجا به بعد زنجیر دانشجوییدر برابر هر کوچه و خیابان سر راه کشیده میشود تا جمعیت از مسیر مستقیم منحرف نگردد جالب است جمعیت آن قدر مبادیآداب است که حتیوارد محوطه گلکاریشده میدان ولیعصر نمیشود! مسیر بلوار نیز به سلامت طیمیشود، تنها در مقابل ساختمان بنیاد مستضعفان جمعیت توقف میکند و شعارهاییعلبه بنیاد و رئیس آن رفیق دوست سر میدهد. خوشبختانه به هیچ عنوان نیرویانتظامیسر راه، خود را نشان نمیدهد. راهپیمایان به تقاطع بلوار و خیابان کارگر میرسند و پس از آن که چند خبر ضد و نقیض دیگر درمورد وجود نیرویانتظامیو ضدشورش درطول مسیر به بچه هایپیشاپیش جمعیت میرسد، سرانجام خبر موثق میآید که نیرویضدشورش دور شده و مسیر کاملا خالیاست. خوشبختانه هیچگونه آشوب و تخریبیدر تمام طول راه اتقاق نیفتاده است.
در ساعت ۱۰ شب جمعیت به مقابل کویمیرسد و به جمعیتیکه درآنجا حضور دارد و شعارمیدهد ملحق میشود. مانند دیشب در مسجد کویعده ایآمده اند که مشغول سخنرانیو پرسش و پاسخ هستند. اینبار کروبیپشت تریبون قرار دارد. اما بیشتر جمعیت در مقابل سر در کویتجمع کرده اند و تریبون آزاد برقرار است. باز بحث اصلیهمان ماندن یا رفتن است.



ساعت ۱۲ اولین عنوان خبر، بیانیه شماره یک شورایعالیامنیت ملیاست که درسکوت جمعیت در فضایخیابان ۱۸ تیر (کارگرشمالی) میپیچد. شورایامنیت ضمن محکوم کردن شدیدالحن حمله به کویو قول مساعد درمورد پیگیریکامل جریان، خبر از برکناریو توبیخ افسران فرمانده حمله نیرویانتظامیو برخورد قاطع با پدیده گروه هایفشار میدهد. این نخستین باریاست که عبارت، گروه هایفشار، در ادبیات سیاسیایران در چنین سطحیبه کاربرده میشود و دربیانیه عالیترین مرجع امنیتیکشور مورد محکومیت قرار میگیرد. با این حال بنظر جمعیت مقابل کویبیانیه شورا کافینیست. لذا با خوانده شدن آخرین بند بیانیه فریاد اعتراض جمع برمیخیزد. ازجمله چهره هاییکه امشب در میان دانشجویان دیده میشوند میتوان به اعظم طالقانی، ابراهیم نبوی، عباس عبدی، هاشم آقاجریو اشاره کرد. با گذشتن از نیمه شب جمعیت مقابل کویبه تدریج پراکنده میشود. عده ایدیگربه صف مدافعانیمیپیوندند که درشمال وجنوب خیابان کارگر با چهره هایپوشیده مستقرند. درگیریهایپراکنده بین مهاجمان و دانشجویان تا پاسیاز شب ادامه مییابد و در این میان ۷ نفر از مهاجمان دستگیر و تحویل وزارت کشور میشوند. ازنیرویانتظامیهیچ خبرینیست. تحصن و اعتراض فردا هم ادامه خواهد یافت.
یکشنبه ۲۰ تیر
دانشگاه تبریز هم شاهد حوادث خونین دیگریشد. درگیریدانشجویان با ماموران و انصار، آنچنان شدید بود که بسیاریاز دانشجویان بشدت مضروب شده و تعدادیهم روانه بازداشتگاههایمخوف شدند.
در تهران نیز تحصن دانشجویان در کوی دانشگاه همچنان ادامه داشت. بر رویبرخیپلاکاردها چنین نوشتند: دانشجو میرزمد ، استبداد میلرزد، خون فروهر میجوشد ، دانشجو میخروشد، تهاجم وحشیانه به کویرا محکوم میکنیم و مقابل کوی دانشگاه عده زیادیازدانشجویان، خانواده آنها و مردم جمع شده اند. گروههایمختلف از سایر دانشگاههایتهران و شهرستان ها با شعارهای، عزا، عزاست امروز، روزعزاست امروز، دانشجویآزاده صاحب عزاست امروز، سر میرسند. عکس هایدکتر مصدق، داریوش فروهر و دکتر شریعتیدر میان جمعیت دیده میشد.
روزنامه ها و بیانیه هایتشکل ها دست به دست میگردند. از نظر دانشجویان بیانیه شماره یک شورایامنیت ملیمبهم و ناکافیاست. درمقابل، بیانیه نیرویانتظامی، به روشنیدانشجویان را مسبب شروع درگیریو حمله به نیرویانتظامیمعرفیکرده است! از مراجع، آقایان اردبیلیو صانعیجنایت بیسابقه حمله به کویرا محکوم کرده اند. موج بیسابقه ایاز محکومیت این حمله از سویتمامیتشکل هایدانشجوییایجاد شده است و احزاب و گروههایسیاسیمختلف نیز با شدیدترین لحن این حادثه هولناک را محکوم کرده اند. شورایشهر تهران ضمن محکوم کردن حادثه، هیاتیرا مامور پیگیریقضایا کرده است.
بلندگوها جمعیت را به داخل کویدعوت میکنند. زمزمه حرکت به سویدانشگاه در جمعیت میپیچد. سرانجام با تلاش طرفداران ماندن در کوی، جمعیت زیادیداخل محوطه میآیند. گروهیدرمقابل درب کویحلقه درست میکنند تا جمعیت خارج نشود. جمیعت از درب خوابگاه تا مسافتیداخل محوطه دوشادوش حرکت میکنند، شعار میدهند و سرود میخوانند. هنوز جو ملتهب حکمفرماست. کنترل کنندگان تریبون برایحفظ دانشجویان در داخل کویبرنامه ها را اینگونه اعلام میکنند: با شورایامنیت ملیمذاکره شده اگر تا امروز ساعت ۵ بعداز ظهر به خواسته هایما جواب ندهند ازکویخارج میشویم تا آن موقع (ساعت ۵) تریبون آزاد و چند سخنرانی(ازجمله سخنرانیعبداله نوری) برگزارخواهد شد.
طرفداران راهپیماییو طرفداران ماندن در کویهر کدام نمایندگانیپشت تریبون میفرستند. طرفداران راهپیماییمیگویند: داخل کویصدایما به هیچ کس نمیرسد و مردم دلیل واقعیتجمع و خواسته هایما را نمیدانند. نیرویانتظامیدانشجویان را به شروع درگیریمتهم کرده، صدا و سیما سکوت کرده و برنامه همزیستیموش و گربه در تایلند را به اخبار مهم کویترجیح داده است. اگر همین گونه بگذرد مردم از واقعیت ها بیخبر میمانند، ما هم به خواسته هایمان نمیرسیم.
طرفداران ماندن درکویمیگویند: عاملان این فاجعه توطئه کرده اند. قصد آنها به آشوب کشیدن تحصن است. یک بهانه کوچک، شکستن شیشه هاییک بانک یا به آتش کشیدن یک پمپ بنزین توسط نفوذیها کافیاست تا حرکت دانشجوییبه آشوب بدل شود و بهانه سرکوب و حتیکودتا به دست آنان بدهد.
تدوام حمایت ها از دانشجویان و سکوت مسئولین
اولین سخنران روز یکشنبه عبداله نوری، رئیس شورای شهر تهران است. او تلاش میکند در سخنان خود طرح کلی تری از برنامه هایانحصارطلبان را ترسیم کند و فاجعه اخیر را دنباله سایر کارشکنیها برایدولت خاتمیقرار دهد. ولیاین سخنان ارتباطیمستقیمیبه اوضاع فعلیو شرایط دانشجویان ندارد و راه حل و رهنمودیارائه نمیدهد. پس از سخنان نوری، تریبون آزاد ادامه پیدا میکند و بحث دوگروه طرفداران راهپیماییدرخبابان ها و طرفداران تحصن داخل کویبالا میگیرد.
ساعت ۳۰/۱۳ گروهیکه به وضوح سازمان یافته اند با شعارهاییتند و دعوت دانشجویان به تظاهرات خیابانیبه نزدیک کویمیرسند و جمعیاز دانشجویان به آنها میپیوندند ولیعده ایهم تلاش میکنند دانشجویان را به داخل کویبرگردانند. از گروه اولیه تنها ۲۰۰-۱۰۰ نفر میمانند که در حوالیچهار راه امیرآباد جمع میشوند. در همین حال یک خودروینیرویانتظامیکه در ترافیک سنگین بزرگراه جلال آل احمد گرفتار شده است، بیخبر از همه جا به جمعیت خشمگین نزدیک میشود. دانشجویان خشم آلود به سمت ماشین حمله میکنند و دریک چشم به هم زدن خودرو به محاصره جمع درمیآید ولیبا پیچیدن صدایشلیک یک گلوله هواییجمعیت متفرق میشود.
داخل کوینیز بحث چگونگیادامه تجمع در حلقه هایچند نفریدنبال میشود، کم کم این زمزمه به گوش میرسد که مهلت دانشجویان از ساعت ۵ بعد ازظهر به ساعت ۳ بعد از ظهر تغییر یافته است. از طرفیدیگر ساعت ۳۰/۲ بعد از ظهر عزت اله سحابیبرایجمعیت سخنرانیمیکند و برنکته ایپافشاریمیکند. دانشجویان باید با دقت شرایط جامعه را در نظر داشته باشند و به مطالبه خواسته هایخود در عین حفظ آرامش بپردازند. ولیاین دعوت به حفظ آرامش از سویسخنران در میان همهمه خروج از کویو راهپیماییدانشجویان که حالا خیلیبالا گرفته گم میشود و حتیسخنان سحابیچندین بار قطع میگردد. این بار از تریبون خبر میرسد که نیرویانتظامیدر حال آماده باش میباشد و دستور تیر دارند و در تمام مسیرهایراهپیماییمستقرشده اند. بالاخره این تمهیدات موثر افتاده منجر به پذیرش پیشنهاد ماندن در کویمیشود
ساعت ۴ بعد از ظهر نوبت به اکبرگنجیمیرسد. ویدر تشریح شرایط مدرن میگوید در این شرایط انسان بر ایده ارجح دانسته میشود و از دست رفتن جان انسان برایتحقق یک ایده توجیه پذیر نیست. با این استدلال وینیز دانشجویان را به حفظ آرامش دعوت میکند و میگوید: مطالبه خواسته هایرادیکال اشکال ندارد، چیزیکه اشکال دارد به کاربردن روش هایرادیکال برایآن مطالبات است. خبر میرسد که علیاکبر محتشمیو هادیخامنه ایبرایبازدید از کویآمده اند. تریبون آزاد ادامه پیدا میکند و در ساعت ۳۰/۲۰ دکتر معین وزیر فرهنگ و آموزش عالیبرایدانشجویان صحبت میکند و از آنها میخواهد که او را مانند یکیاز خودشان قلمداد کنند و باورداشته باشند که خواست قلبیاو رسیدگیو ریشه یابیمشکلات و مسایل آنها از جمله فاجعه کوی دانشگاه است. هر چند لوازم آنرا ندارد. دکتر معین به رد استعفایخود از طرف رئیس جمهور اشاره و به دانشجویان پیشنهاد میکند که نمایندگانیتعیین کنند تا خواسته هایآنان را به مقامات مسئول منعکس کنند. در حدود ساعت ۲۱ دانشجویان به اقامه نماز در مسجد دعوت میشوند.
ساعت ۲۳ عده ایاز دانشجویان دانشگاه هایشیراز، اهواز، اصفهان، مشهد و چند شهر دیگر به جمع متحصنان ملحق میشوند. اکنون جمعیت انبوهیاز دانشجویان و مردم در خارج کویاجتماع کرده اند. در داخل کوینیز پرسش و پاسخ از دکتر معین ادامه دارد.
پس از سخنرانیامین زاده معاون وزارت خارجه ساعت حدود ۳۰/۱ بعد از نیمه شب جلسه ختم میشود ولیبحث هایپراکنده دانشجویان و صحبتهایافرادینظیر هاشم آغاجریو ادامه دارد. یکشنبه شب تمام دانشجویان چه آنها که خوابگاه را ترک میکنند و چه آنهاییکه شب را در آنجا میمانند احساس دوگانه دارند. حمایت لفظیجمعیاز مردان سیاست از آنها تا حدودیمایه امیدواریاست اما از سوییسکوت سنگین بر بعضیدیگر که مسوولیت مستقیم تریدرقبال این مساله دارند حکمفرماست. فردا در تحصن استادان در مسجد دانشگاه چه خواهد شد؟ آیا اظهارات رهبریرا خواهند شنید؟ آیا رئیس جمهور سکوت خود را خواهد شکست؟ و پرسشهایدیگر
دوشنبه ۲۱ تیر
موج محکومیت حمله به کویدیروز و دیشب همچنان ادامه داشته است. دفتر تحکیم وحدت خواسته هایخود را در ۴ ماده برکناریتیمسار لطفیان، محاکمه مهاجمان به کوی، عذرخواهیاز دانشجویان و تفویض اختیار نیرویانتظامیبه وزارت کشور خلاصه نمود.
دانشجویان متحصن در کوی دانشگاه تقریبا تمامیدیشب را به بحث و تبادل نظر پیرامون حوادث این چند روز گذرانده اند و بسیاریبراین باورند که ادامه تحصن در کویبه دلیل مداخله افراد غیر دانشجو و نیز محدودیت هایاطلاع رسانیبه صلاح نیست پس بهتر است تحصن دانشجوییبا تاکید بر رخدادهایکوی دانشگاه به گونه ینمادین در محل داشگاه انجام گیرد. به هرحال زمینه اجرایاین دیدگاه با اعلام تحصن اعضایهیات علمیدانشگاه تهران در مسجد دانشگاه در روز دوشنبه فراهم میشود. از ساعات اولیه صبح دوشنبه دسته هایدانشجوییاز نقاط مختلف شهر به طرف محل تجمع استادان که زمان شروع آن ساعت ۱۰ مقرر شده به راه میافتند که بعضا با سردادن شعارهاییضمن دعوت مردم به حمایت حرکت دانشجویی، اعتراض و انزجار خود را نسبت به رخدادهایبه وجود آمده بیان میکنند. رفته رفته برانبوه جمعیت اطراف مسجد دانشگاه افزوده شد. مسجد دانشگاه به تدریج از استادان، مسوولان دانشگاه و دانشجویان پرشد. دکتر خلیلیعراقیرئیس دانشگاه تهران اولین سخنران است. با لحنیکه آکنده از تاسف و تاثر مراتب همدلیو همراهیاعضایهیات علمیدانشگاهها را به اطلاع دانشجویان میرساند. ویدر بخشیاز سخنان خود فاجعه کوی دانشگاه رابیسابقه میخواند و میگوید: مگر نه این که دانشجویان آگاه ترین، پویاترین، سخت کوش ترین و حساس ترین گروه در جامعه نسبت به مسایل اجتماعیمیباشند، پس این چه رفتاریاست که با آنها روا داشته اید؟ تعدادیرا با لباس خواب دستگیر کرده اند. این چه معنیدارد. من در تمام این مدت چند روز تا آنجا که از دستم برآمده از هیچ کوششیبرایکمک به دانشجویان، از صحبت با مسوولان تا اقدامات دیگر فروگذارنکرده ام. هرچند که بگویید بسیار ناتوان و کوچک عمل کرده ام .
پس از وییکیاز استادان به نمایندگیاز اعضایهیات علمیداشگاه این واقعه تلخ را محکوم کرد و به همراهیاستادان با دانشجویان در پیگیریمساله کوی دانشگاه تاکید ورزید. در این دقایق شبستان مسجد پر از جمعیتیشده بود که هر از چند گاه با سردادن شعارهایمختلف، مراسم تحصن را تحت تاثیر قرار میداد. درادامه مراسم یکیاز دانشجویان خواندن متن سخنان رهبریرا که امروز صبح بیان شده بود آغازمیکند ولیبا شعارهایدانشجویان از ادامه آن باز میماند. چند نفر از دانشجویان مستقل شروع به سخنرانیکردند، بحث بر سر ماندن و رفتن داغ است به نظر میرسد هیچ یک نمیتوانند همه خواسته هایافراد حاضر را برآورده سازند فرا رسیدن ظهر، منجر به پایان دادن مراسم میگردد.
ازوقایع قابل ذکراین دقایق مجروح شدن یکیازدانشجویان دراثر انفجار خرج خمپاره جنگیاست که به گفته شاهدان عینیازداخل یک پیکان درحال عبورازجلویدانشکده فنیبه طرف جمعیت پرتاب میشود وسپس ماشین مذکور به سرعت ازدر شرقیدانشگاه خارج میشود . (جالب آن که بعدا یک سرنگ که گویا ازجانب مهاجمان درپایمجروح حادثه فرورفته درپایاو که بیهوش شده است کشف میشود؟!) گروهیازدانشجویان با سردادن شعاربه طرف درجنوبیدانشگاه حرکت میکنند ودررا که طیتحصن روزهایقبل آسیب دیده ازجا میکنند وازدانشگاه خارج میشوند. آنها درحالیکه دانشجویان حاضر را به حرکت به داخل خیابان فرامیخوانند به طرف میدان ولیعصربه راه میافتند. این عده که به هزارتن تخمین زده میشوند درمیدان ولیعصرنیرویانتظامیراهپیماییراغیرقانونیاعلام نموده و با دانشجویان درگیرمیشوند. دانشجویان با پرتاب سنگ به گازاشک آوروشلیک هواییپاسخ میدهند . پلیس با بستن خیابانهایاطراف مردم محل را متفرق وتعدادیازتظاهرکنندگان را بازداشت میکند. درجریان این ماجرا یک دستگاه خودروینیرویانتظامیکه درمیدان ولیعصرپارک شده است توسط عد ه ایبه آتش کشیده میشود که این اقدام با مخالفت راهپیمایان مواجه میشود.
دانشجویان دانشگاههایمختلف تهران که درمیان آنها تعدادیزیادیازدانشجویان دانشگاههایشهرهایدیگر نیزحضوردارند برایرایگیریجهت انتخاب نمایندگانشان درشورایمتحصنان درمحوطه دانشگاه پراکنده میشوند. اوضاع درداخل دانشگاه رو به آرامش میرود و دانشجویان خود را برایاقامت شبانه دردانشگاه آماده میکنند اما حوادثیکه درغروب غم انگیزدوشنبه ۲۱ تیراتفاق میافتد وتصمیماتیکه مردم و دانشجویان ازآن بیخبرند سرانجام حرکت دانشجویی۱۸ تیررا که میرفت به جریان مردمیپیوند خورد به گونه ایتلخ وناگوارتغییرمیدهد.
ما را به خاطر بیاور!
با نزدیک شدن به ساعت ۱۸ کم کم بر تعداد پلیس ضدشورش که در مقابل درب جنوبیدانشگاه صف آراییمیکنند افزوده میشود. در پشت سرشان افرادیملبس به پیراهن سفید و شلوارهایسیاه تیره درحالیکه چوب و چماق و باتوم و سنگ در دست دارند، در خیابان هایانقلاب و فخررازی(مقابل دانشگاه) به چشم میخورند. در این سو در پشت درب جنوبی، عده ایاز دانشجویان که در میانشان به نظر میرسد افراد غیردانشجو نیز حضور دارند جمع شده اند. در همین زمان عده ای(همان ها که درمیدان ولیعصر درگیر شده اند) درحالیکه تحت تعقیب نیرویانتظامیهستند به جمعیت پشت درب اصلیدانشگاه میپیوندند.
هنگامیکه افراد جمع شده درپشت درب دانشگاه شروع به خارج شدن از دانشگاه میکنند، نیروهایپلیس ضدشورش به داخل دانشگاه گاز اشک آور شلیک میکنند. دود غلیظ و خفه کننده گازاشک آور جمعیت را به عقب میراند و میدان را برایپیراهن سفیدهایچماق در دست مهیا میکند. این افراد که هیچ مرجعیرسما مسوولیت آنها را نپذیرفته به طرف دانشگاه هجوم میآورند و با پرتاب سنگ و گازاشک آور با دانشجویان درگیر میشوند. پرتاب گاز اشک آور که برخلاف معمول به صورت مستقیم به سویتجمع کنند گان شلیک میشود ادامه مییابد و دود ناشیاز آن هم به تدریج مناطق بیشتریاز دانشگاه را فرا میگیرد.
برایمقابله با گاز خفه کننده دانشجویان هر چه بدستشان میآید (ازجمله اتاقک نگهبانیدرب جنوبیو موکت هاینماز جمعه) میسوزانند. لحظه به لحظه بر تعداد دانشجویانیکه در اثر پرتاب گاز اشک آور مصدوم و یا در اثر درگیریانصار حزب الله مجروح و زخمیشده اند افزوده میشود. این افراد به سرعت به دانشکده هنرهایزیبا انتقال داده میشوند و گروهیاز دانشجویان پزشکیو پزشکان داوطلب با امکانات محدود به مداوایآنان میپردازند. هیچ کس نخواهد توانست این فضایدهشتناک و این دقایق تلخ و خوفناک را به دقت ترسیم کند. دانشگاه تهران در طول بیش از نیم قرنیکه از عمر پر فراز و نشیبش میگذرد بارها وقایعیاین چنین را به خود دیده است، اما بر دانشجویانیکه هیچگاه جز در تاریخ با واژه هاییچون باتوم و گازاشک آور و گروه فشار آشنایینداشتند چه گذشت درشامگاه دوشنبه بیست ویکم تیرماه هزاروسیصد وهفتاد وهشت ؟ تمام دانشگاه از دود و گاز اشک آور پر شده است.
و آنانکه دانشجویان را تنها گذاشتند
یکیاز بیانیه هاییکه روزهاییکشنبه و دوشنبه ۲۰ و ۲۱ تیر گسترده تبلیغ شد، اعلامیه ایاز جانب گروه هایسیاسیاصلاح طلب دوم خردادیبود مبنیبر اینکه روزچهارشنبه در دانشگاه تهران در حمایت از دانشجویان اجتماع خواهند کرد. اما با حوادث روزسه شنبه ۲۲ تیر که فراخوان سازمان تبلیغات اسلامیبرایراهپیماییچهارشنبه ۲۳ تیر نیز در تکمیل آن چرخه حوادث منتشر میشود، این مراسم در یک انفعال آشکار سیاسیلغو میگردد. روز سه شنبه را میتوان با کودتای۲۸ مرداد مقایسه کرد. بیشتر بیسجیان قمه یا چماق به دست در خیابان انقلاب و حوالیدانشگاه تهران با موتور یا پیاده در گردش بودند و هر کس را که با سر و وضع مرتب می‌دیدند که چهره امروزیداشت، کتک میزدند. از عصر سه شنبه تقریبا امکان تردد در خیابان انقلاب نبود و حکومت نظامیاعلام نشده برقرار شده بود. ضدشورش و انصار چنان براین اقامتگاه دانشجوییتاختند و از آن ویرانه ایساختند که یادآور فردایآزادیخرمشهر از چنگال ارتش جنایتکار بعثیبود. همه چیز آسیب دیده بود. شیشه خرده و خون و سیاهیو آتش زدن هایعمدیهمه حا را فرا گرفته بود. فاجعه در اندازه ایبود که هیچ هنر عکاسیو هیچ هنر گزارشگریتوان به تجسم کشیدن این صحنه ها را نداشت. با وارد شدن نیروهایسپاه پاسداران، نیروهایضدشورش و تمامینیروهایاطلاعاتیو امنیتیحکومت ماهیت واقعیخود را آشکار ساخت و به سرکوب گسترده ایدر شامگاه آن روز پرداخت.
شهید راه آزادیودموکراسی
بر پایه یگزارش هایرسمیعزت الله ابراهیم نژاد تنها مقتول حوادث دانشجوییتیرماه ۱۳۷۸ در ایران موسوم به وقایع کوی دانشگاه تهران است. ابراهیم نژاد در زمان کشته شدن در ۱۸ تیرماه سال ۷۸، ۲۴ سال داشت. او متولد اهواز بود. در سال ۷۱ در رشته حقوق قضاییوارد دانشگاه اهواز شد، شعر میگفت. در زمان حادثه درسش تمام شده بود و سرباز وظیفه بود. روز ۱۸ تیر مانند روزهایتعطیل آخر هفته دیگر به دیدار دوستانش در کوی دانشگاه رفته بود. نحوه تیر خوردنش مشخص میکرد که از فاصله نزدیک زده اند. دقیقا او را نشان کرده بودند، خواهرش در مراسم بزرگداشت او در اهواز میگوید: جنازه را که آوردیم خانه همانجا شستشویش دادیم. با چاقو به کشاله رانش زده بودند، به عمق زیاد. گفتند این کالبد شکافیاست. گفتیم پزشک قانونیکه کالبد شکافیمیکند، هر جا را که برش بزند بعد که کارش تمام شد باید بخیه کند. در صورتیکه آنجا را بخیه نکرده بودند. بغل پایش هم جایسنگ بود یا جایباتوم بود. پشت کمرش هم به اندازه یک وجب جایزنجیر بود. همه اش کبود شده بود. انگار دست هایش را با طناب بسته بودند. اندازه جایطناب بود. گلوله هم تویشقیقه اش خورده بود و چشم را خالیکرده بود.
در (بی) دادگاه: مقتول کوی دانشگاه محکوم! قاتلین پاداش!
در حکم حسن مقدس، رئیس شعبه سوم دادگاه انقلاب، اتهام آقایابراهیم نژاد اقدام علیه امنیت داخلیکشور از طریق شرکت در راه پیماییکوی دانشگاه و دادن شعار علیه ماموران انتظامیو پرتاب سنگ عنوان شده است ولیدادگاه در ادامه گفت که به دلیل فوت متهم، قرار موقوفیتعقیب صادر شده است. دادگاه انقلاب همچنین گفت که موضوع قتل آقایابراهیم نژاد از حدود صلاحیت این دادگاه خارج است و دادگاه عمومیتهران باید در این باره رسیدگیکند ولیدادگاه انقلاب در رایخود در مورد اتهامات او به چگونگیقتل آقایابراهیم نژاد اشاره میکند و میگوید که او از سویفرد یا افراد مسلح حاضر در صحنه درگیریها به طرز مشکوکیمورد اصابت گلوله قرار گرفته و به قتل رسیده است.
دادگاه مشخص نکرده که منظور از قتل مشکوک او چیست و این مساله چگونه برایدادگاه به اثبات رسیده است. در رایدادگاه همچنین مشخص نشده که چه شواهد و مدارکیدر مورد اتهامات آقایابراهیم نژاد وجود داشته است و برایدادگاه چگونه محرز شده که او قبل از به قتل رسیدن علیه امنیت ملیاقدام کرده است. دادگاه ولیاقدام کسانیکه به صورت مسلحانه در صحنه حضور داشته و اقدام به تیر اندازیکرده اند را اقدام علیه امنیت داخلیندانسته است!



حال این پرسش مطرح میشود که چگونه است که مقامات دادگاه انقلاب از جزئیات اتهامات آقایابراهیم نژاد و از جمله سنگ پرتاب کردن و شعار دادن او اطلاع دارند، ولینمیدانند که او را چه کسیبه قتل رسانده است.
در حمله به کوی دانشگاه علاوه برعزت الله ابراهیم نژاد که به قتل رسید، تعداد زیادیاز دانشجویان مضروب و مجروح شدند. اما قوه قضاییه فرهاد نظریسردار سپاه و فرمانده نیروهایانتظامیحاضر در کویرا تبرئه کرد و شمار زیادیروانه زندان ها شدند و بدین ترتیب شکنجه دانشجویان در زندان هایمخوف از جمله شکنجه گاه توحید وزارت اطلاعات آغاز شد. حشمت طبرزدی، اکبر محمدی، احمد باطبی، منوچهر محمدی، پرویز سفری، محمد مسعود سلامتی، فرخ شفیعی، حسن زارع زاده اردشیر، محمد رضا کثرایی، محمود شوشتری، مهرداد لهراسبی، بهروز جاوید تهرانی، عباس دلدار، غلامرضا مهاجرانینژاد، علیمهری، علیبیکس و مهدیفخرزاده از جمله فعالان دانشجوییبودند که مدت ها در سلول هایانفرادیو تحت شکنجه قرار گرفتند. عده دیگریاز شخصیت ها و اعضایگروههایسیاسیاز جمله خسرو سیف دبیر حزب ملت ایران، قدرت الله جعفریعضو شورایرهبریحزب پان ایرانیست و تعداد دیگریدر تهران در همین شرایط غیر انسانیزندانیشدند و شماریدیگر از جمله علیافشاریچند ماه بعد به همین اتهام محاکمه شدند. مهاجمان مجازاتیدر خور نیافتند و تنها سربازیبه جرم دزدیدن ریش تراش محکوم شد. قوه قضاییه که برایمحکوم کردن دانشجویان با عجله احکام طولانیمدت صادر کرد برایپیدا کردن قاتل عزت ابراهیم نژاد شتابیندارد. دادگاه رسیدگیکننده به پرونده افراد موسوم به لباس شخصیها که متهم بودند در جریان نا آرامیهایتیر ماه ۱۳۷۸ به خوابگاه دانشجویان حمله کرده و خسارات جانیو مالیبه دانشجویان و خوابگاه وارد کرده اند، این متهمان را تبرئه کرد.
از میان زندانیان کوی دانشگاه، اکبر محمدیپس از طیدوران سخت و پر شکنجه یسلول هایانفرادیدر توحید و پس از گذشت حدود هفت سال از دوران محکومیت خود در اثر اعتصاب غذایدلاورانه اش به دیار باقیشتافت. بهروز جاوید تهرانی، پس از گذراندن دوران محکومیت خود از زندان آزاد و پس از آن نیز بارها و بارها مورد بازداشت قرار گرفته است. در زیر رنج نامه یآقایبهروز جاوید تهرانیرا که گوشه ایاز رنج نامه یمردم ایران است، میآوریم.
رنجنامه بهروز جاوید تهرانی
به نام سعادت ملت ایران و با درود به جانباختگان راه آزادی
درست ۸ سال پیش در تیرماه ۱۳۷۸ من یک نوجوان ۱۹ ساله بودم که مانند همه دانشجویان دیگر، آرزوییبجز بهترین ها را برایوطن عزیزم و مردمانش نداشتم. دوست داشتم همه مردم دنیا ایرانیرا به چشم بهترین نگاه نمایند و به حال و روزش غبطه بخورند. همه ما جوانان آرزو داشتیم آزاد باشیم و بر سرنوشت خودمان حاکم شویم و این را حق مسلم هر انسانیمیدانستیم. در آن سن و سال فکر میکردم مملکتیکه پدرانمان تحویلمان داده اند، با همه مشکلاتش به ما تعلق دارد و ما میتوانیم آن را بازسازینماییم.
اما در شب ۱۸ تیر همه این تصورات از بین رفت. در آن شب کوچکترین تجمع و اعتراض دوستانم در کوی دانشگاه را با گلوله، چماق، زنجیر و گاز اشک آور جواب دادند. همکلاسیهایم را از پشت بام به پائین پرتاب کردند و دوستانم را با گلوله پرپر کردند. وقتیکه ما در اعتراض به این جنایت رژیم که آن را به نادرست برگزیده خود میدانستیم، دست به تظاهرات آرام زدیم، بسیجیها و انصار حزب الله به وحشیانه ترین روشها ما را سرکوب نمودند. هنوز هم چهره معصوم دختر دانشجوییرا که به ضربات چاقویسه بسیجیبشدت مجروح شده بود، همچنین تصویر دانشجویدیگریکه چشمانش توسط بسیجیها از حدقه درآمده بود، بخاطر دارم. هنوز هم شبها خواب آن زنیرا میبینم که با زنجیر کتک میخورد و از صورتش خون فواره میزد. هنوز هم طعم گاز اشک آور، باتوم، مشت و لگد را خوب به خاطر دارم.
زمانیکه من را دستگیر کردند رکیکترین فحش ها را به من دادند و وقتیکه اعتراض نمودم توسط ده بسیجیبه مدت پانزده دقیقه به وحشیانه ترین شکل ممکن کتک میخوردم. طعمش را خوب به خاطر دارم
آریادامه سرکوب و این احکام دانشجویان وجوانان نشان دهنده ژرفایتوطئه برایسرکوب جنبش دانشجوییو نگرانیحاکمیت از پیوند دانشجویان با دیگر گروه هایاجتماعیو سیاسیبود.
علی‌اکبر ناطق‌نوریدر جلد دوم کتاب خاطرات خود روایتیتازه از تعطیلیروزنامه سلام و ماجرایکوی دانشگاه تهران ارائه داده است. بد نیست نگاهیهم به آن داشته باشیم:
در همین زمان، جلسه‌ایدر حضور مقام معظم رهبریاز سران سه قوه، فرماندهان نظامیسپاه، وزیر اطلاعات، وزیر کشور و تا آنجا که من یادم است،دبیر شورایعالیامنیت ملیتشکیل شد.مقام معظم رهبریاز وزیر کشور سؤال کردند (نزدیک غروب بود) «اوضاع چه خبر است؟» گفت که «حاج آقا تظاهرات و ناآرامی‌ها را جمع کردند و بر همه چیز مسلط هستیم» من چون خودم از بعدازظهر قضایا را تعقیب می‌کردم، خیلیعصبانیبودم، بین حرف پریدم و با تندیگفتم: «آقا ایشان گزارش بی‌ربطیمی‌دهند، این طور نیست. همین الان در میدان بخارایی، سپاه درگیریدارد اینها را آقایصفویبفرمایند. آقایرحیم صفویگفت: «درست است» جالب‌تر از همه این که خود آقا فرمود: «تنها در میدان بخارایینیست، شهر ریهم الآن آشوب است،» یعنیخود آقا از همه‌ ما بیشتر، خبر داشت. من همانجا گفتم که «آقا، بنده اعتقاد دارم نهضت آزادیو این نیروها در پشت پرده‌ این جریان هستند و اگر ما بخواهیم این آشوب و شورش را بخوابانیم بنظر من باید سران اینها را دستگیر کرده، عده‌ایکه در صحنه آشوب کردند را هم بسرعت محاکمه کنیم. حتیاگر لازم باشد، دیدیم که اینها به هرحال بحران ایجاد کردند را هم بسرعت محاکمه کنیم و حتیاگر لازم باشد، ‌آنها را به سینه‌ دیوار بگذاریم. اگر قصد براندازینظام را دارند و با اسلام محارب هستند، با آنها برخورد شود.»
بعضیاز مسئولان خیلیجا خوردند و گفتند: این نوع حرف زدن جلویآقا؟! اما من ریشه‌ اغتشاش را در نهضت آزادیمیدانم، اینها دنبال براندازیهستند و در کشور بحران ایجاد میکنند و بالاخره باید با آنها برخورد کرد، حکومت تعارف ندارد. ولیبنظر من، نباید هیچ فرصتیبه این گونه جریانها داد، از همان اول باید در نطفه خفه میشد. بالاخره در یک مقطعیدستور صادر شد که سپاه وارد عمل شود و در ظرف دو ساعت اغتشاشیکه از «میدان بخارایی» تا «شهرری» کشیده شده بود، پایان یافت
سخن پایانی:


مشت میکوبم بر در
پنجه میسایم بر پنجر‌ه
من دچار خفقانم، خفقان!
من به تنگ آمده‌ام، از همه چیز
بگذارید هواریبزنم،
آآآآآآی!
با شما هستم
این درها را باز کنید
من بدنبال فضاییمیگردم
لب بامی
سر کوهی
دل صحرایی
که در آنجا نفسیتازه کنم
آه!
میخواهم فریاد بلندیبکشم
که صدایم بشما هم برسد
من هوارم را سر خواهم داد،
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته جند
چه کسیمیآید با من فریاد کند؟
فریدون مشیری
هنوز فریاد نیروهایانصار حزب الله و لباس شخصیها از درون کویبگوش میرسد، هنوز فریادهایدختریکه زیر دست و پایچماق داران ضجه میزند را میتوان شنید، هنوز کسینیست که بگوید چشم دانشجو را چه کسیکور کرد، هنوز کسینگفته که چه کسیخون عزت الله ابراهیم نژاد را ریخت.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر