چهارشنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۹۲

داستان‌های احمقانه آخوند‌های ‌شیعه


پلاس آخوندای عبری عربی را تنشان کردند و هر بلائی خواستند بر سر این مردم و ایران آوردند.



شیعیان معتقدند که عمر و اطرافیان او به خانه ای که فاطمه در آن بوده، هجوم برده اند و درب منزل را سوزانده اند و باعث شهادت فاطمه زهرا و حتی جنین داخل شکمش شده اند که نامش محسن بوده است! تو گویی بیابانگردان که بدلیل طوفان‌های پی‌ در پی‌ شن در صحرا مجبور به بستن سر و صورت خویش با دستار و جیفه بوده‌اند، و به همین دلیل هم اکثرا با اشاره سر و نگاه با هم حرف می‌زدند، و امروزه هم ناقص زبان هستند و توانا به بیان حروف اصلی نیستند، مانند دنیای مدرن غرب امروزی، زن‌ها همچین که حامله می‌شدند، اسکن شده، اولا جنسیت جنین تشخیص داده می‌شده است ( آخوند‌ها تشخیص دادند که فرزند سقط شده فاطمه پسر بوده و یا شاید بعد از سقط یک آخوند را برده‌اند و بچه چند ماه مردهٔ را معاینه کرده و شمبولش را پیدا کرده) و سپس به دنبال پیدا کردن نام مناسب گشته و پیش از تولد نامگذاری می‌شده است! که با این قاطعیت از فرزند پسر که نامش محسن نیز بوده روضه خوانی راه میاندازند.)
چه کسی در خانه فاطمه را آتش زد؟
پرسشی در خصوص اینكه اتاقك فاطمه درب نداشته و شهادت او بر اثر لگد پسر عمو به باسن شریف آن حضرت، درحالیکه شوهر محترمش علی شاه مردان! از درز پستو خانه ای که درآن خود را پنهان ساخته و شاهد ماجرا میبوده، افسانه ای بیش نیست:
در آیه ای از قرآن خطاب به بیابانگردان آمده كه پشت اتاقهای پیامبر، صدایتان را بلند نكنید. علت مشخص است چون دری وجود نداشته كه آنها به در بزنند صدایشان را بلند كرده و به خاطر كوچك بودن اتاقها موجب آزار و اذیت دیگران را فراهم میآوردند. - در آیه ۵۳ سوره احزاب آمده كه (يَا أَيُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ) «ای كسانی كه ایمان آورده اید، داخل خانه های پیامبر نشوید مگر اینكه به شما اجازه داده شود». (و این آیه به خوبی نشان می دهد كه اتاقهای (سورت حجرات: حجره = اتاق) محمد درب نداشته و به جای درب، پارچه آویزان می كرده اند.
- درب خانه: طبق تحقیق اینجانب اصلاً در آن زمان اتاقهای همسران پیامبر دربی نداشته و اتاقکهای زنان و فاطمه كه داخل مسجد بوده اند درب نداشته است، و به جای درب از پرده استفاده می كرده اند. به این علت كه وجود خود مسجد، حایل و حفاظ بوده است. ولی در جاهای دیگر مثل منازل اشخاص ثروتمند درب بوده است.
(در صحرا‌های پارس که امروزه عربستان نامیده میشود، بیابانگردان در چادر‌ زندگی‌ میکردند و برخی هم در سایه سنگها ‌و یا برگ‌های پهن و سوزنی درختان واهه‌ها زندگی‌ میگذراندند. و خانه سازی را بلد نبودند که هیچ، اصولاً خانه ندیده بودند. بیابانکردان ‌تنها از زمان جنگ جهانی اول که توسط جد بزرگوارشان انگل استان برای کشتار بسیج شدند، و‌ به شهرهای ایران هجوم آوردند، تازه شهر و انسان میدیدند، و تا آن زمان تصور میکردند همه مانند خودشان بدوی و بربرند. و تازه مفهوم ساختمان و خانه را فهمیدند، و آخوند‌های نادان و بی‌سواد ‌عبری عربی حتی آگاهی‌ اندکی‌ از واقعیت‌های زندگی‌ دوران پدران خود را نیز ندارند. و فکر میکنند شرایط زندگی‌ بیابانگردان سد سال پیش مانند شرایط زندگی‌ در قم امروزی است و به همین سبب هم داستان‌های احمقانه و ساختگی‌شان که از مغز‌های تهیشان منتج میشود، بر اساس شرایط اجتماعی کنونی قم و نجف و دیگر شهر‌های ایران‌ ساخته شده است. و شاید هم میدانند و خود را به نفهمی زده اند.



ابوالقاسم پاینده (از آخوند های عبری عربی مامر جاسوس خانه های غرب و اسرائیل) در مقدمه نهج فضاحه نوشته: اتاق زنان پیامبر از شدت فقر درب نداشته و جلوی آن پارچه آویزان می كرده اند (همچنین رجوع كنید به داستانهایی كه میگوید: پیامبر از سفر برگشت و دید فاطمه پارچه ای رنگی جلوی اتاقش گرفته! و یا آیاتی كه میفرماید از وراء حجاب یا پرده با زنان پیامبر سخن بگویید (احزاب/۵۳) دقت كنید كه تمامی این آیات در مورد اتاق پیامبر و همسران پیامبر میباشند كه مورد نظر ما است نه جاهای دیگر كه ممكن است درب بوده باشد. مرتضی مطهری آخوند فاسد انگلیسی، در كتاب مسائل حجاب و پائین تنه می نویسد: از نظر اسلام، هیچكس حق ندارد بدون اطلاع و اجازه قبلی به خانه دیگری داخل شود. در بین بیابانگردان، در محیطی كه قرآن نازل شده است معمول نبوده كه كسی برای ورود در منزل دیگران اذن بخواهد. در خانه ها باز بوده همانطوری كه الان در دهات دیده می شود. اولین كسی كه دستور داد برای خانه های مكه مصراعین یعنی دو لنگه در قرار دهند معاویه بود و هم او دستور داد كه درها را ببندند. (خلافت معاویه هم كه متعلق به ۳۰ سال پس از این وقایع است!).در آیه ۲۷ سوره نور آمده: [يَا أَيُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا] «اى كسانى كه ایمان آوردهاید! در خانههایى غیر از خانه خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام كنید». و مسلماً اگر خانهها در داشت خداوند می فرمود ای كسانی كه ایمان آورده اید در خانه هایتان را ببندید. (البته به احتمال فراوان، خانه های پارسهای متمول و برخی دیگر، درب چوبی داشته است)
مطهری در كتاب احمقانه خود ص ۱۷۰ در تفسیر آیه ۵۳ سوره احزاب چنین می نویسد: بیابانگردان بیپروا وارد اتاقهای پیامبر می شدند. زنهای پیامبر هم در خانه بودند. آیه نازل شد كه اولاً سرزده و بدون اجازه وارد خانه پیغمبر نشوید و ثانیاً وقتی میخواهید چیزی از زنان پیامبر بگیرید از پشت پرده بخواهید بدون اینكه داخل اتاق شوید. (خدایشان تا حد دربان پستو های پارچه ای بیابانگردان کوچک و حقیر است)
در تاریخ جعلی طبری آمده: و چنان شد كه دریا كشتی ای را كه از آن یكی از بازرگانان رومی بود به جده انداخت كه درهم شكست و چوب آنرا بگرفتند و برای سقف كعبه آماده كردند و یك مرد مصری در مكه بود كه نجاری می دانست و مقدمه كار فراهم آمد ص ۸۳۸ (یعنی در آن روزگار: كسانی مانند پارسها و كلاً كسانی كه وضعیت مالی خوبی داشته اند و داخل خانه نیز لوازم قیمتی، خانه آنها در چوبی داشته ولی اكثر خانه ها بدون درب بوده است. حتی برای ساختن سقف كعبه چوب وجود نداشته است، و نجار هم مصری بوده و بیابانگردان، نجار هم نداشته اند.- بعلت نبودن درختی به جز نخل ، جلوی اكثر درها پارچه آویزان میكردهاند و اصولاً اتاقك فاطمه كه داخل مسجد بوده نیازی به درب نداشته است! و اصلاً دختر محمد زاهدانه می زیسته و نیازی به گذاشتن درب و صرف هزینه اضافی نبوده است، و فراموش نكنید بودن درب در آن زمان برای افراد ثروتمند بوده نه برای اتاقك كوچك فاطمه (همچنین مراجعه كنید به آن داستانی كه فاطمه پارچه رنگین آویزان كرده بودند و پیامبر از مشاهده آن ناراحت شدند و داستانی كه رئیس آن قبیله بدون اجازه وارد اتاق عایشه می شود و آیاتی كه می گوید پیامبر را از پشت حجرات اتاقكها، بلند صدا نزنید و با اجازه وارد شوید و). آتش زدن درب خانه دختر پیامبر و شهادت ایشان و سقط جنین داخل رحم و مزخرفاتی از این دست، موضوعی بسیار احمقانه است كه باید همه متوجه آن شده و داستانها و شعرها پیرامون آن بسازند (در همان زمان نه در زمانهای بعدی) چگونه در هیچ سند تاریخی حتی اشاره مردم مدینه به این موضوع وجود ندارد.
در کتب احمقانه تازه نوشته شده، سلیم ابن قیس برای اولین بار به این دروغ آخوندها اشاره شده و تلاش احمقانه تر شده تا آنرا ماستمالی کنند.
- آیات قرآن: برخی از بیابانگردان می آمدند و پیامبر اسلام را از پشت خانه بلند صدا میکردند و با سر و صدا موجب آزار دیگران می شده اند. در آیهای دیگر میفرماید بدون اجازه وارد اتاق نشوید و یا ماجرای آن رئیس قبیلهای كه بدون اجازه در حضور محمد، وارد اتاق عایشه میشود ووو، همه اینها بیانگر آن است كه اتاقها درب نداشته است. خود محمد که هنگام ورود می گفته اند: «السلام علیک یا أهل بیت النبوة ووو» زیرا دربی وجود نداشته كه بخواهند با كوبیدن بر آن درب، اعلام ورود كنند! و به جای آن، این سخن را می گفته اند.
تنها آیه ای كه به درب و كلید اشاره دارد آیه ۶۱ از سوره نور می باشد:
۱- همانطور كه قبلاً نیز گفتیم، بحث ما فقط پیرامون اتاق فاطمه و اتاقهای همسران محمد است نه جایی دیگر، و این آیه بطور عام برای كل مسلمین آمده تا بدانند در صورت داشتن كلید حق ورود دارند.
۲- از ابتدای آیه تا انتها ۹ مرتبه از كلمه بیت و بیوت استفاده شده ولی در موردی كه كلمه كلید آمده (مفاتحه) به جای بیوت كلمه ملكتم آمده و ملكتم را می توان به چیزی كه مالك آن هستی معنی كرد همچون صندوقچه.
۳- شما برای جایی درب به همراه كلید می گذارید، كه شیء یا چیزی قیمتی در آن باشد نه اتاقك فاطمه و همسران محمد كه به طور حتم از جواهرات و چیزهای قیمتی خالی بوده و بر خاک مینشستند.
امام علی در خطبه۱۶۰ نهج البلاغه در مورد راه و رسم زندگی محمد فرموده:
بر روی زمین می نشست و و غذا می خورد و چون برده ساده می نشست و با دست خود کفش خود را وصله می زد و جامه خود را می دوخت و بر الاغ برهنه می نشست(الاغ و اسپ در طحراهای خشک و سوزان دوام نمیآورند و در نتیجه الاغ سواری محمد هم دروغی بیش نیست.) و دیگری را بر پشت سر خویش سوار می کرد پردهای بر در خانه او آویخته بود که نقش و تصویرها در آن بود به یکی از همسرانش فرمود: این پرده را از جلوی چشمانم دور کن که هرگاه نگاهم بدان می افتد به یاد دنیا و زینتهای آن می افتم. ما می پرسیم: مگر چه چیز درون اتاق فاطمه بوده كه بخواهد برای آن درب بگذارد، چون گذاشتن درب چوبی در آن زمان هزینه ساز و مشكل بوده و هزینه آن درب چوبی از مجموع اشیاء اتاق فاطمه بیشتر می شده است، و مثل این می ماند كه هم اكنون شما برای خرید خانه پولی نداشته باشید ولی بخواهید بروید و یك بنز آخرین مدل را خریداری كنید، آیا این امر معقول و منطقی است؟
( برگرفته از کتاب سرخاب و سفید آب ، نوشته علی حسین امیری)

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر