آه، آدم دلش كه پر باشد، دوست دارد به كوچه ها بزند
برود از خودش فرار كند، به همه چيز پشت پا بزند
دوست دارد به مرگ فكر كند، زندگی را حجاب ميداند
دوست دارد كه بی حجاب شود، حرف را با خود خدا بزند
توی مغزت مدام ميشنوی، منطقی فكر كن ضعيف نباش
مرد بايد به درد تكيه كند، بيخودی خوب نيست جا بزند
دل به دريا زدی و طوفان شد، به غرور نهنگ ها برخورد
موج منفی گرفت دريا را، كه سرش را به صخره ها بزند
فكر كن سفره ماهی پيری، كه تنش خسته از پذيرايی است
با چه انگيزه از ته دريا، مرد صياد را صدا بزند
فكر كن بچه لاك پشتی كه روی ريلی به پشت افتاده
وقطاری به سمت او راهی است خنده دار است دست و پا بزند
زندگی رو به قبله خوابيده، مرگ همبستر قديمی اوست
زندگی تشنه ی همآغوشی است، يك نفر مرگ را صدا بزند
هر چه گشتند هيچ چيز نبود، هرچه گشتيم هيچ چيزی نيست
آدميزاد نا اميد شده، تا به كی پنجه در هوا بزند
آسمان بر سرم سوار شده، دل من آلت قمار شده
زندگی مثل زهرمار شده، يك نفر چارپايه را بزند.
سعید حیدری ساوجی-ازمجموعه ی اینجا نمی شود.
برود از خودش فرار كند، به همه چيز پشت پا بزند
دوست دارد به مرگ فكر كند، زندگی را حجاب ميداند
دوست دارد كه بی حجاب شود، حرف را با خود خدا بزند
توی مغزت مدام ميشنوی، منطقی فكر كن ضعيف نباش
مرد بايد به درد تكيه كند، بيخودی خوب نيست جا بزند
دل به دريا زدی و طوفان شد، به غرور نهنگ ها برخورد
موج منفی گرفت دريا را، كه سرش را به صخره ها بزند
فكر كن سفره ماهی پيری، كه تنش خسته از پذيرايی است
با چه انگيزه از ته دريا، مرد صياد را صدا بزند
فكر كن بچه لاك پشتی كه روی ريلی به پشت افتاده
وقطاری به سمت او راهی است خنده دار است دست و پا بزند
زندگی رو به قبله خوابيده، مرگ همبستر قديمی اوست
زندگی تشنه ی همآغوشی است، يك نفر مرگ را صدا بزند
هر چه گشتند هيچ چيز نبود، هرچه گشتيم هيچ چيزی نيست
آدميزاد نا اميد شده، تا به كی پنجه در هوا بزند
آسمان بر سرم سوار شده، دل من آلت قمار شده
زندگی مثل زهرمار شده، يك نفر چارپايه را بزند.
سعید حیدری ساوجی-ازمجموعه ی اینجا نمی شود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر