نوحه سرای گذشته های مرده.
می توانستم شاعری باشم
ولگرد قمارخانه های بوینس آیرس
محفل نشین خواب و زن و امضاء و
اعتیاد
نوحه سرای گذشته های مرده
گذشته های دور
گذشته های گیج
اما تا کی؟
از امروز گفتن و
برای مردم سرودن
دشوار است
و ما میخواهیم
از امروز و از اندوه آدمی بگوییم
و غفلتی عظیم
که آزادی را از شما ربوده است
میتوانستم شاعری باشم
بی درد، پرافاده، خودپسند
پرده بردار پتیارگانی
که بر ستمدیدگان ترس خورده
حکومت می کنند
می دانم
گلوله را با کلمه می نویسند
اما وقتی که از کلمات
شَقی ترین گلوله ها را میسازند
چاره چریکی چون من چیست؟
کلمات
راهگشای آگاهی آدمیست
و ما نیز سرانجام
بر سر معنای زندگی متحد خواهیم شد
کلمه، کلمه نجات
مردم
ترانه ای از این دست می طلبند.
کلمه نجات از ارنستو چه گوارا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر